X
تبلیغات
نماشا
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
{دستی تکان بده}

{دستی تکان بده}

 تقدیم به فرهاد تک چراغ ِخانۀ دلم



در من شکست

آن شاخه های تُرد

همجنس ِبا تنه

از بادهای ِ غریب

دشتهای ِ خشک ِ بی رمه.

 

 

در فصلی که

نه تولدی بود

...........آب را

ونه زایشی

...........به خاک.

 

 

در من فرو ریخت

حصارهای سبز ِدر زمین

کز جنس ِ نی بود

نفیرگاه ِ سوته دلان

وجایش

دیواری از بتن

سر بر آورده ز خاک.

 

 

 

پس

شِکو ِه را زشُکوهی

دَ وان مکن

در جوی ِ عاطفه.

که سالهاست آبی ندیده ام.

کس نیز ندید.

 

 

دیگر سلام هم

کهنه کتابی است  ،کُنج ِ رف.

 

 

دیگر مپرس

این شاخۀ ترد را ،

چه شد؟

آن شاخه ها همچون غرور ِمن.

 

 

باید گذشت

دیدن ِ زپشت ِ حصار

......دیوار بس بلند..

کاری است عبث

 

 

دیگر مگو :

 دستی تکان بده

باید گذشت.

باید گذشت.

 

 

 



ارسال شده در: پنج‌شنبه 19 آذر‌ماه سال 1388 :: 09:20 ب.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112978