X
تبلیغات
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
دستی تکان بده
gewkh3qfb2y4ggzgl3nh.jpg



دستی تکان بده


در من شکست
آن شاخه های تُرد
همجنس ِبا تنه
از بادهای ِ غریب
دشتهای ِ خشک ِ بی رمه.


در فصلی که
نه تولدی بود
...........آب را
ونه زایشی
...........به خاک.


در من فرو ریخت
حصارهای سبز ِدر زمین
کز جنس ِ نی بود
نفیرگاه ِ سوته دلان
وجایش
دیواری از بتن
سر بر آورده ز خاک.



پس
شِکو ِه را زشُکوهی
دَ وان مکن
در جوی ِ عاطفه.
که سالهاست آبی ندیده ام.
کس نیز ندید.


دیگر سلام هم
کهنه کتابی است  ،کُنج ِ رف.


دیگر مپرس
این شاخۀ ترد را ،
چه شد؟
آن شاخه ها همچون غرور ِمن.


باید گذشت
دیدن ِ زپشت ِ حصار
......دیوار بس بلند..
کاری است عبث


دیگر مگو :
 دستی تکان بده
باید گذشت.
باید گذشت.



ارسال شده در: دوشنبه 16 فروردین‌ماه سال 1389 :: 01:24 ق.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112988