X
تبلیغات
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
سیمرغ




سیمرغ



ایکاس مرغ ِبر زمین ، سیمرغ بودی

در قاف ، تنها آخرین سیمرغ بودی



دلدادهء هر بامدادی ،مرغ ِ امید

مارا تو در این واپسین سیمرغ بودی



ای کم نشین و نیک منظر،من ندانم

افسانه با تو هم نشین سیمرغ بودی



ننگ ِ زمان آلوده دامان کرد مارا

آسوده اما پیش از این سیمرغ بودی



سیمرغ در افسانه را ،چون می شناسند

گویم دلا تو بهترین سیمرغ بودی



زالت اگر بیگانگی را پیشه کرده است

تو آشنا ،عاری زکین سیمرغ بودی



کس را در این افسانه،من همدم ندیدم

تنها ،دم ِ حجت یقین سیمرغ بودی



ایکاش با من بودی و دیگر غریبه

سلطان ِ مرغان ِ زمین سیمرغ بودی



ارسال شده در: جمعه 4 تیر‌ماه سال 1389 :: 01:19 ق.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 114804