X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
ای دوست.....
ای دوست.....


کجائی که منم
انکه ترا
دوست گرفت.
و کم و بیش ستود.
آنکه امروز
شده
یک تن ِ پوست

تو کجائی بینی
همه غمهای دلم را بی تو
به بهائی که گران بود
خریدار شدم
زفراسوی جهان
کاش می بودی و میدیدی فاش


حال من غم دارم
که ترا کم دارم
همه در کیسه ی خود
غم ِتنهائی ِ عالم دارم

زتو جادو شده ام
به لبم صد آه است
به گذار ِعمرم
چه کنم
 هیهات است

بگو از بهر دلم
به دو صد
 لعنت و نفرین
چه شده؟
آنهمه عشق نهانی که تو گفتی
به زبان
به کجا رفته
بگو؟

به تو می گفتم دوست
حال باید چه کنم؟
به چه نامی باید
من ترا یاد کنم؟
ویاران گویم
این همه
معرفت گفته
 هموست


به یاد
رها
شاعر جوان


ارسال شده در: جمعه 29 مرداد‌ماه سال 1389 :: 05:12 ب.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112958