X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
نکتة مدیریتی--درس دوم

درس دوم

گنجیشک کوچولو توی یک روز سرد زمستون داشت بالای یک مزرعه پرواز میکرد. هوا اونقدر سرد بود که بعد از یک مدت گنجیشک کوچولو تو هوا یخ زد و افتاد پایین.. یک مدت همینطور مثل یک گلولة یخ زده اونجا افتاده بود که یهو آقا گاوه که داشت از اونجا رد میشد یک تاپالة مشتی با پدر مادر انداخت رو گنجیشک کوچولو.

چند دقیقه بعد گرمای مطبوع تاپالة آقا گاوه یخ گنجیشک کوچولو رو آب کرد و گنجیشک کوچولو هم که حالا حسابی گرم شده بود، از شدت خوشحالی شروع کرد به آواز خوندن.. صدای آواز گنجیشک کوچولو رسید به گوش آقا گربه که از همون نزدیکی میگذشت و اون هم صدا رو دنبال کرد و اومد بالاسر تاپالة آقا گاوه و با دقت گنجیشک کوچولو رو از اون تو درآورد و بعد هم با لذت خوردش...

نکتة مدیریتی اول: هرکسی که تا گردن میرینه به آدم، دشمن آدم نیست!

نکتة مدیریتی دوم: هرکسی که آدم رو از تو گه نجات میده، رفیق آدم نیست!

نکتة مدیریتی سوم: اگه تا گردن تو گه گیر کردین، لااقل دهنتون رو ببنیدن! 



ارسال شده در: یکشنبه 28 شهریور‌ماه سال 1389 :: 02:02 ق.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112956