X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
بدرود و درود
qmr340yoho590sakvrnh.jpg

من خسته ام زبیداد

از دادهای فریاد

صیادخفته را گوی

ازبندیش کند یاد


صحرا دگر نخواهم

بی آب و دانه ام خوش

آهوی دشت اینک

خواهد شود که آزاد


عمری نشسته بودم

من خاکسارعشقش

دیگربس است ما را

چون برگ در ره باد


هرکس رخ مرا دید

گفتا: تجسم غم

(بس نیست بیش و کم را)

غم را وداع گفتن

دیگر شدن کمی شاد؟


گشتی اثیری دل

تاثیر جان چه خواهی

فریاد ِ داد دارم

ای شاد پرور آزاد


17مهر89



ارسال شده در: جمعه 16 مهر‌ماه سال 1389 :: 10:50 ب.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112952