X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
قصه ای برای پرنده و درخت

خسته و بال زنان

از راهی دور

صخره ای بزرگ را استراحتگاهی دید فراخ

تا دمی بیاساید و بعد به را مانده پایان دهد.
اما گویا درخت تنها
دیگر جیک جیک پرنده گان را خوش نداشت
شاید فکر می کرد
این پرنده گان همه مست غرور پروازند و می آیند که فخر بال زدنشان را دراین لایتناهی سردهند.
و پرنده خسته از نگاهش  زود پی برد که باید شکستگی بالهایش را
پنهان کند
و خود را به دست باد سپرد.



ارسال شده در: جمعه 30 مهر‌ماه سال 1389 :: 12:30 ب.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112958