X
تبلیغات
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
حبیب
7vkx00xrdqmk97f6xb00.jpg


حبیب من چو درآمد، جهان قرق کردم

تمام ِ راز درون، در دهان قرق کردم

 

مباد ،که خورشید را جهانیان بینند

به ابر ِ دیدهء خود، آسمان قرق کردم

 

نیامدی، که واژه واژه ترا آشکار کنم

خوشم، که مهر ِ ترا، در نهان قرق کردم

 

چه عطر خوشی، لحظه های وصال

و قطره قطره ترا ،در زمان قرق کردم

 

چو ماه من  در آمد واین شب ِ تاریک

طلوع معجزهء صبح را گمان کردم

 

بدان که سرسپردهء عشقت، بی محابا من

برون زغم و،مهرتو در آن نهان کردم

 

 

 



ارسال شده در: دوشنبه 3 آبان‌ماه سال 1389 :: 01:18 ب.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112988