X
تبلیغات
نماشا
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
غروب
3gclfdnudzqniz3iaey0.jpg

{ غروب}

 

درختی پیر
شکسته ، خشک ،تنها ،گم
نشسته در سکوتِ وهمناکِ دشت
نگاهش دور.



فسرده در غروبِ نور

به مثل ِمرده ای دلگیر میگوید:
آه
و غیر از آن نسیم ِتک سوار ِدشت
(باد)
آه سردش را
کسی نشنید.


و هنگامیکه بر میگشت

غم آور مرغکی
برشاخسار ِخشک
غروبی داشت او
دلگیر و خسته
فروغ ِواپسین ِخندهء خورشید


پاییز63

 



ارسال شده در: پنج‌شنبه 4 آذر‌ماه سال 1389 :: 09:14 ب.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112958