X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
این توشه ی سفر


امدم و امد

از دهلیزهای رنج

از قطب های یخ

لبها به لب ماسیده

همچون خطوطی

موازی

پیوند  خورده

در انقطاع شکستن هنجار


(ترسی اگر نشست

فرهاد خفته بود

هرگز ستون نمیشد

عشق را بی ستونی دگر)


می بینم اینک

خورشید را

درخشنده

تابناک

در آسمان شب

ازقطب آمده را مقصد

نصف النهار عشق


دارم تولدی دگر

یا زایشی دگر

ندانم

کز بطن خویش

احساس دیگری پرواز می کند


فردا طلوع را

سوزنده و غروب

از کوههای یخ زده

شاهد شده بگوئید:

این شاعر مسافر

هذیان نمی گفت

او عشق را

فریاد کرده بود


دنیا

زیر و زبر

هم باژگونه

درداده او ندا

پیغامبر شده

در آخرالزمان




ارسال شده در: شنبه 23 بهمن‌ماه سال 1389 :: 03:15 ب.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112952