X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
شعر و درد

خواستم ،ازعاشقی لب واکنم

درد را و عشق را پیدا کنم

شعر را با عشق ، من شیدا کنم
...............................................شاعری از سرپرید.

خواستم تا از بد ِ دوران بگویم

از غم و شادی ،  دوا ،درمان بگویم
از گرانی ، همچو یک باران بگویم
.................................................شاعری از سرپرید.

باغ را باد ِ خزان ، پژمرده کرد

عشق را با غم عجین و مرده کرد
عقل را افسانۀ افسرده کرد
.............................................شاعری از سرپرید.

من هنر ها جسته ام در روزگار

فتنه های خفته دیدم کارزار
رونق ِ این فتنه ها شد کارو بار
.............................................شاعری از سرپرید.

خنده ها را زهرخندی دیده ام

شکوه ها را دردمند ی دیده ام
زهر ها را همچو قندی دیده ام
..........................................شاعری از سرپرید.

من گزیده مار ها را دیده ام

از کس و ناکس کنون ببریده ام
من به جای گریه بس خندیده ام
...........................................شاعری از سرپرید.


شعر من از درد چون سرشار شد

روحم از آن حیله ها بیمار شد
جانم ازحق گفت و هم بردار شد
.............................................شاعری از سرپرید.

شعر ِ من درمان هر درد ِ من است

آه گرمی از تن ِ سرد ِ من است
این سفر کرده ره آورد ِ من است
............................................شاعری از سرپرید.

درد را و عشق را با هم ببین

درد را تلخ و دگر را انگبین
شعرم انگبین بود ، عشقش نگین
............................................شاعری از سرپرید.

پس نگویم درد را با این قلم

نی به تو یا دیگری ، بهر ِ دلم
من نخواهم کرد اسم ِ خود علم
...............................................شاعری از سرپرید.

Share


ارسال شده در: یکشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1389 :: 03:16 ق.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112978