X
تبلیغات
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
عاشقانه ها(3)

نگران نباش/ هنوز نفس میکشم/ به جاسیگاری که هرلحظه /خالی می کنم / نگاه کن


دست بشکند و بال گردن می کنیم . دل شکست ،چه کنیم؟


ترافیک چشمانت مرا بیزار از تو کرد


راستی قولت چه شد؟ نکنه قل قل حباب سر ِکوزه ی ِیک دم بودو


مادرم میگفت سرما خوردی جوشانده بخور .نمیدانست عاشق می شوم و جوش

می خورم.




تو تنها مامور شنود مکالمه ی رازهای من و  دل بودی.افسوس که مامور اینترپل در آمدی.فردا تمام شبکه های خبری دنیا از من میگفتند.

 

در و پنجره های از جنس طلاست که پلیس را به توصیه های ایمنی بیشتر به صاحب خانه ترغیب میکند.

 

من هم گمان می کردم عشق ،چون نوشته ای بر ساحل بابوسه ی دریا . پاک می شود.

افسوس که بر تخته سنگ ساحل نوشته می شود این سرنوشت.

 

گیجگاهم را سالهاست فعال کرده ام .مگر در سرم چیز دیگری هم هست؟

 

ولی اینک تمام شوق دیروزم ،پراز حسرت .پراز یاد است.پر از اشک ِندامت یا که فریاد است.

 

چه سخته شیرین لبی را بوسیدن، گذر زمان هم نمی تواند تلخی اش را از بین ببرد.

 

گفت برویم هوا خوری. گفتم نه . میترسم باز عادت کنم و نفس تنگی فراق بگیرم.

 

کوه هم استواریش از تنهائیست . کوه های در کنار هم به چشم نمی آیند.

 

شبهای ابری آسمان بی ستاره است. شاید دلها هم  ابری می شوند. که در آسمان  رابطه  ستاره ای چشمک نمیزند؟

 

مسافرم

بی نیاز  ِ توشه ای

من خود خواستم که بیاید

وقتی که رسید

می بینید

که نفس هم

دیگر همراهم نیست

چمدان را

به چه کارم؟

 

گفت :برو  . حال که رفته ام . فریاد میزند بیا . حق دارد . دره ای بینمان فاصله انداخته  است

 

گناه من چه بود!!؟ او رفت و من باید زندان تنهائی اش را می کشیدم.

 

کاش دل پا نداشت و پا دل داشت .

 

می گویند عشق نمی میرد.آسمان دل پس چرا اینهمه بی ستاره است؟

 

صفحه کلید دلم .واژه های ع ش ق  اش کار نمی کند.هرچه میزنم داد می شود.

جهنم نگاهی بود که به گناه نماز نخواندن به قبله اش. هدیه ام داد.

 

نوشتم دوستت دارم. پرانتز را نبستم  .شاید تو وقتی می گذری چیزی   بنویسی ولی تو حتی ندیدی. و با پاهای برهنه ات ماسه ها را بهم زدی.

 

:صدایت نمیاد.نکنه آنقدر در جنگل خو.دخواهیت گم شده ای که آنتن نمی دهد.

 

 می گویند خورشید دوتا طلوع دارد. صبح کاذب و صادق.شبها تا صبح بیدار میمانم تا طلوع باوفائیت را ببینم

 

سنگ صبورم شدی. نمیدانم چرا به سنگ تشبیه ات می کنند و قتی که دلی چون حریر داری . اما ریشه ریشه.

 

عمر چیست ؟ مخفف  ِ عذاب و مصیبت و رنج.

 

دلی که به پای خودش میرود . پیش افتاده است و پشیزی نمی خرندش. وزود از پا می افتد.

 

دل افسرده مگر گُل باشد

که به دیواره دلت بسپاری

ورنه این پر پر را

می شود دل نامید؟

 

چقدر زود باور شده ام.می خواستم خودم را حلق آویز کنم.فکر کردم مار ِ . ترسیدم.

 

زندان که رفتم چند شماره شدم. جنگ که شد ،باز چند  شماره ی دیگر . برای تو هم چند شمار شدم .نکنه سرجنگ داری؟یا می خوای تو زندان حمافتم ببینی؟

 

هرشب پشت پنجره  می ایستم ودفتر خاطرات را در زیر نور ماه می خوانم. روزی تو را به ماه شبیه کرده بودم.ماه شرمنده در زیر ابرها گم می شود .

 

دروغ نگو که سالهاست به چشمانم دروغ سنج نصب کرده ام

 

خوشبختی

داشتن قرص فراموشی در جیب است.

خوشبختی مثل خوابه که مامان روزگار بیدارت میکنه میگه پاشو لنگه ظهر شد.

 

 

امروز روی اعصابم طوری راه رفت که گوئی مامانش فرستاده اش تو کوچه تاتی پاتی کنه.

 

این توئی

آغاز آفرینش

که خدایگان

به زیبا ئیت

امر بر سجده کرد.

 

چشمان در میان مردم خود ترا می جوید .

 

گریه برای رفتنت نمی کنم . می خواهی جار بزنی پشت سرمن ِ مسافر آب ریخت.

 

هنگامه ی آشنائیمان دل  ِ من از دستم افتاد . تو هیچ تلاشی برای برداشتنش نکردی .دلم با آب جوی راه خود در پیش گرفت.

 

 

دل سنگیش را به احساس شیشه ایم زد و شکست

 

اینهمه کتابهای "دوستت دارم "ها را در  کتابخانه ی دلم چیده ام.چرا میل مطالعه ندارم. فکر می کنم نکند نویسنده هایش دروغ نوشته باشند?



ارسال شده در: جمعه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1390 :: 05:49 ب.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112988