X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
چه فرقی میکند!!!

صادقانه گفتم:

دوستت دارم

ولی تو هرگز

نگفتی : که ناشنوایم

 


خنثی منم

که سکوتم

فریاد هزاران درد است.

 

کاش میشد

مهتاب که نه

کرم شب تاب دلت باشم



پرده برداشتم

وقتی که دیگر

فاب خیس چشمانم را

همه دیدند.

چه فرقی میکند

که چه کسی است

نمایشگاه را

 

 

هیج فرقی نکرد

تنها قرق شب های دلم را

شکستی..

و به جای گل یاس

گلهای اقاقی امید را نشاء کردی.

و انگشتان نازک لبخندت

شادی باغچه ی دلم را

به شیاری میهمان کردی

و آب زندگی را

به پای سرو روبه خشکی رساندی.

فرقش همین بود و

دیگر هیچ



 

بیا وازسر  مهر ، این دل خسته را مشکن

تو شیشه ی عمر دل شکسته را مشکن

به بند مهر بوده م اگرچه دریغ دارم من

وفا کن و مهری و این بسته را مشکن



تو اسما تاج گردیدی سرمن

به اینجا دائما باشی بر من

دگر از غم نگوئی حرف دل را

که می بینی دو چشمان تر من


دلواپسه چه ای؟

دل ِ من؟

خونهای دلمه شده ی

کفشهایت را

پاک کن


خمیازه ام را نشانه ی خواب ندان

از بس که دلتگم

نفسم بالا نمی اید

به خمیازه ای

خوابش را می پرانم.


خسته ام

اگرچه از پای نیافتاده ام.

دیگر نای رفتن ندارم

نفسم در سربالائی ها بالا نمی آید

نای ام را بریده این بوی نای ماندن

ازین رو

می روم.



ارسال شده در: پنج‌شنبه 12 خرداد‌ماه سال 1390 :: 01:50 ق.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112978