X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
عاشقانه ها(7)


u97zphadsqeezihnijp.jpg

 

دلم لک زده برای خواب. خوابی که دیگر نه خواب تو ، که خواب هیچ کس را هم نبینم.


گل که می بینم یاد تو می افتم .ولی خارِ ِبی وفایی ات چشمم را پرخون میکند.


پاشنه آشیل یا چشم افراسیاب ِعاشق ،دلش است که ازتیر نگاهی کارش را میسازد.


هرگز نفرتم را جدی نگیر؟ خار هم که باشم بی تو گل  ِ باغ هیچم.


از من نخواه از امید بگویم.وقتی که تنها راه رسیدن به قله با ریزش کوه اندوه بسته شده.


امشب هوای آسمان من بارانی است . بیرون نیا .خیس می شوی.


به رفتنم دعا نکن . روزی خواهد آمد که به رفتنم نگاه کردی و عمری به خودت نفرین خواهی کرد.


صدائی دیگر نیست/ انچه را که شنیده ای. خورده شیشه های دلم است/ که در سطل زباله ریختم.


سکوت من برای نشکستن شیشه ی  غرور توست.حیف که تو آینه پنداشتی و فقط خود را دیدی.باختت را هم ندیدی.


روزی اگر به مزارم سر زدی .به تاریخ نگاه کن . مدت زمانی را که به یادت بودم نوشته اند.

 

پف کردی و باز می پرسی چرا خاموشی؟!!!!!!!!!!!!


ایکاش آغوشم را به دریا داده بودم نه به کوه. حال با اینهمه زخم سینه چه کنم.


آغوشم پر ِ هواست . نمیدانم چرا زمین گیر شدم.


دریا دریا ستاره چیدم .تا آسمان شبت را چراغانی کنم . افسوس که تو نابینا بودی.


تندیسی از تو ساختم..حیف که عمر برف و وفا کوتاه بود.




j2kateoverwb0waucuwp.jpg


هیچ شبی تنها نبوده ام .اینکه میبینی نسیم نیست! . هرشب بانوی شعر سر بر بالینم میگذارد.و صبح ،تو قطره های اشک چکیده را می بینی.


کشتگر ،دل ِمن ، بسکه بی آبی دیده .ازجوئی خشک و ترک خورده نیز انتظار  آب دارد.



عجله کردی ! آنچه را که دیدی و پرپر کردی ،تارپود دلم بود که به شکل قاصدک برایت فرستادم .و آنزمان که یک به یک می کندی ،اگر گوش می کردی.زمزمه ای دوست داشتن داشت.


امید ،نهالی کوچک  است و نومیدی علف هرز . باغبان باش و هر روز باغچه ی دلت را وجین کن


دلم لک زده برای خواب. خوابی که دیگر نه خواب تو که خواب هیچ کس را هم نبینم.



بی انصاف ،اگر اینهمه شب بیداری ام را مزدی بود .برج نشین عاج آرزوها بودم . دریغ.


زندگی واقعی ان است که دوطرف بازی ،هرگز فکر بردو باخت نباشند.ولی  اغلب یکی بازنده است. وچه قمار تلخیست زندگی واقعی.


عمری گریستم تا دیگران بخندند . هیچکس ندید. چون روحی دورو داشتم.

میدانی که نباشی شبم ،شب تاره.فکر می کنم هوا ابری است.  به فکر بارا ن فردا می افتم.بی چتر چه کنم؟


حقیقت گریه های نهانی است .وقتیکه نقاب خنده بر صورت است.


جام تن من از قطره های تو پر شد.حیف کودکانه به سنگ حماقت شکستی اش .


به پایان رسید آتش عشق .ولی دود ِاندوهش تمامی ندارد.


امروز که زیر باران رفتم فهمیدم .که چرا دوستش دارم .چون بوی خاک بلند می شود .و یاد آور آن می شود که پایان ماندن است.


من کر هستم  فریاد بزن. چونکه سالهاست آرام گفتی دوستت ندارم را ومن نشنیدم.شاید سمعکی می خریدم.


سرت کجا گرم است که بخاری دل من بی بهانه می سوزد؟


دل هرزه ام  از بس یخ زده است . باید به شلاق ببندند . چرا که به هر نگاهی می لغزد.


نمیدانستم که عاشق رژه لب شده بودم . وندیدم جای زخهای پنهان شده ی زیر آن را.

 

شب و روز ،عاشق معشوق امروز را به یاد من میاورند .تا به هم میرسند . از هم جدا می شوند-_________یا از هم فاصله میگیرند.


افسرده گی همیشه مثل دیواری است که تکیه بر آن میزنیم و مویه های بیصدا سر میدهیم.




40rjirxlbsb02v4rso7m.jpg

 



ارسال شده در: جمعه 13 خرداد‌ماه سال 1390 :: 02:47 ب.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112952