X
تبلیغات
نماشا
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
سحر شده ای

با سلام به تمام عزیزان مخاطب و پوزش به خاطر تاخیر در توضیح .این یک ترانه است. و سعی شده تا در آن بیشتر به محاوره نزدیک  و ازکلمات عامیانه و رایج بهره ببرد.این ترانه به هنگام اجرای موسیقی استاد تجویدی  گفته شده و به نظر من به فرم حمیرا خوانده شود دلنشین تر خواهد بود

k4u7tjxi9vl5wgif8bue.jpg

ببین با دل ِ من چها کرده ای

تو روی شبم را سیا کرده ای

چرا با من و دل ،غریبه شدی

دلی با خودت آشنا کرده ای


 

تو نور چش ِ بی صفای منی

تو دریایی و ناخدای منی

به بیماری دل بگو چه کنم

تو خود .دردی و هم ، دوای منی

 

 

چرا از دلم بی خبر شده ای؟

امیدم شدی و سحر شده ای

منم مانده در این شب و تیره گی

تو غایب کنون از نظر شده ای؟

 

 

شب تار من کی به پایان رسد؟

امید ِ دل ِ من به سامان رسد؟

بگو  اینهمه بی تو بودن بسه

بگو جان ِ من کی به جانان رسد؟

 

 

بگو ای دل ای دل کجا رفته ای

بگو آشنا چون صبا رفته ای

بگو ناله کم کن که من با توام

بگو با من ای دل خطا رفته ای

 

 

پناهم توئی بی پناهم نکن

تو پیش همه روسیاهم نکن

دل ِ عاشقم بین و امید  ِ من

به این، مو سفیدم نگاهم نکن

 

 



ارسال شده در: دوشنبه 23 خرداد‌ماه سال 1390 :: 10:05 ب.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112958