X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
از هردری سخنی(2)

nat.jpg

آنارشیسم را قدیم در  کتاب ذیقیمت داریوش آشوری  می خواندم که  در مفهوم ،پیروان ِ این اندیشه به این باور هستند که انسانها نیاز به هیچ حکومتی

ندارند . بقول خودمانی ما آقا بالا سر نمی خواهیم!

راستی که مگه ما گوسفندیم که نیاز به چوپان داشته باشیم؟

ولی خودمانیم. گوسفند هم حماقت مارو نداره.

باور نمیکنید؟

پس تامل کنید.

مگر غیر این است که ما از در دیوار بالا می رویم که عکس بچسبانیم و یا بعضی ها خودشان و ماشینشان  را دراختیار قرار میدهند.

یا جلوی دفترها گلو پاره میکنیم. شعار مرگ بر.. زنده باد... میدهیم

بی خیال

جلوتر بروم انگ می زنند که آنارشیستم.

دیروز در اخبار امده بود که دولت فخیمه ی سوریه ، مردمی را که حالا به هر دلیلی ، قصد فرار به کشور همسایه ی ترکیه (دایه ی مهربان تر از مادر) را دستگیر کرده و تمام  ِ نیروهای لشکری و کشوری اش را بسیج کرده تا مانع  خروج اتباع خودش شود.

یاد چوپانان افتادم که با کمک سگهایشان نمیگذارند گله از حصارهای ساخته اشان خارج شوند.و با چماق  زدن به سر ِگوسفند ها و....

 

بگذریم


k03.jpg

 

کاش این دل

دل نبود و

گِل  به دست کودکی

می فتاد و او به دستش موم  وار

در گمان ِخود.

نقشی از  لیلی همی زد یاد ِگار

یا زمجنون زار زار

یا ز ویسی بهر رامین، نقش دار

یا زوامق

یا که تندیسی ز عذرا

می نمودش شاهکار

واسف

افتاده در دست من ِ اندوه وار

374632cc28b544ea93688b4a465652afdd85_h.jpg



ارسال شده در: چهارشنبه 1 تیر‌ماه سال 1390 :: 10:57 ب.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112966