X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
رقص آتش

 


 من رقص اتش  عشق  را

در چشمان تو دیدم

ققنوس شو

حیاتی دوباره لازم است

تا کهکشان لذت بی انتها


ققنوس پرنده ای است افسانه ای
که گویند در اخر عمر آنقدر  بال میزند تا اتش بپا کند
و پس از سوختن در اتش
از خاکسترش
ققنوسی دیگر بدنیا می اید

 در این قسمت هم شما عزیزانم را به دل نوشته ای زیبا از یک ناشناس با نامی که من بر او میگذارم

امید رهائی

دعوت میکنم .و باور دارم که از آن لذت خواهید برد.و با نظرات زیبایتان اورا امیدوار



عشق من:
خسته از جنگی نابرار می آیم و
خنده هایت
مرهم زخم های دلم می گردد.
هنگامی که خنده هایت رها می شود
و در آسمان به دنبال من می گردد
روزنه های امید به رویم باز می شود
وتحمل سخت ترین لحظاتم را
چه آسان می سازد.
اگر روزی
نام مرا بر سنگ قبری دیدی
برایم بخند
زیرا
خنده هایت آرام می سازدم
و در آن لحظه التیام دل زخمی ام خواهد بود
دلی که در جنگی نابرابر زخم برداشته بود
ای انسان ها
نان را
هوا را
شبنم و
گل سرخ را
از من بگیرید
اما خنده هایش رانه
که من تا ابد با آن زنده خواهم بود



ارسال شده در: دوشنبه 6 تیر‌ماه سال 1390 :: 02:02 ب.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112956