X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
زندگی تکرار می گردد چرا؟

گرمای تابستان حس و حال همه چیز را از آدمی می گیرد،به جز خیال و اندیشه.

باید پولدار بود و این روزهای دراز را در کنار سواحل آنتالیا،گذراند. و با اندک هم که دریای شمال هست.

اگرچه به دلایلی. از جمله آلودگی آب دریا، شنا کردن توصیه نمی شود.ولی دل را می شود به دریا زد.
اندیشه را در بیکرانه ی خیال ،به پرواز در آورد.به سالهای پیش. به آدمهایی که شاید مثبت یا منفی در زندگی ما نقش داشته اند.به حوادثی که چون آتش بود ویا آبی بر آتش.

یا حرکتی بود به پیش برای رسیدن به آمال و آرزوها. یاسقوطی بود ، از قله به قهر نا امیدی

امید عزیزم در گرمک خانه اش. حکایتی را آورده که بس شنیدنی است. اما تلخ

که من بارها شنیده ام از کسانی که صبح زنده باد گفتند و غروب مرده باد.

و اما در ادبیات ماتجلی حوادث ، گاه متفاوت بوده.دردی در نهان راوی می نشیند و نوایی بر می خیزد

که امیدی را به ناله ی نومیدی می کشاند. تمام فصولش می شود زمستان. دیگر امید نهالی نورسته

در دلش نیست.

آری زنده یاد اخوان ثالث(م. امید) در شعری  با عنوان "تسلی و سلام "قیاسی دارد اندوه دورانش را با زمان پیش از خود.و شعر را به دلیل پیلتر موجود،بجای تقدیم به دکتر محمد مصدق.هدیه کرده است به پیرمحمد احمدآبادی

چه روگار مکرری داریم!!!!!

در ادامه مطلب این شعر زیبا و معروف تسلی و سلام تقدیم می شود:

دیدی دلا که یار نیامد؟
گرد آمد و سوار نیامد؟

بگداخت شمع و سوخت سراپای
و آن صبح زرنگار نیامد

آراستیم خانه و خوان را
و آن ضیف نامدار نیامد

دل را و شوق را و توان را
غم خورد و غمگسار نیامد

آن کاخ ها ز پایه فرو ریخت
و آن کرده ها به کار نیامد

سوزد دلم به رنج و شکیب
ای باغبان، بهار نیامد

بشکفت پس شکوفه و پژمرد
اما، گلی ، به بار نیامد

خوشید چشم چشمه و دیگر
آبی به جویبار نیامد

ای شیر پیر بسته به زنجیر
کزبندت ایچ عار نیاید

سودت حصار و پیک نجاتی
سوی تو و آن حصار نیامد

زی تشنه کشتگاه نجیبت
جز ابر ز هر بار نیامد

یکی از آن قوافل پر با
ران گهر نثار نیامد

ای نادر نوادر ایام
کت فرو بخت یار نیامد

دیری گذشت و چون تو دلیری
در صف کارزار نیامد

افسوس کان سفاین حری
زی ساحل قرار نیامد

و آن رنج بی حساب تو، درداک
چون هیچ در شمار نیامد

و ز سفله یاوران تو در جنگ
کاری بجز فرار نیامد

من دانم و دلت که غمان چند
آمد، ور آشکار نیامد

چندان که غم بجای تو بارید
باران به کوهسار نیامد



ارسال شده در: یکشنبه 30 مرداد‌ماه سال 1390 :: 12:59 ب.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112956