با دسته گلی بنام سلام
این باردر خدمت عزیزانم هستم باهمان فی البداهه نویسی ها، که هم پاسخی به مهربان یار ِهمیشه همراه آرمان عزیزم ، داشته . وهم بقولی آپ کرده باشم.اگرچه مدتی در ادامه ی "داستان عاروس "و "چگونه شاعرشدم "قصور کرده ام.که امید دمدمی مزاجی ام بگذارد تا نیمه تمام نماند.
حوا نمی ترسد .چرا که بهشت را به زیر پایش سالهاست نوید داده است. آدم نگران خود شده .
شعرت را بده تا به خط خوش نستعلیق بر دلم نقاشی خط کنم. و با گل بوته های نگاهم هر روزه تذهیبش کنم.
بارقه ی انتظار .رعد آسا خانه ی دل را به آتش جنون مبتلا کرد. آبی بر آن بریز.شاید در خاکسترش دلی در تپش باشد.
دیرگاهیست شده ،کوچه ی دل بن بستی
ترک سر کردم
و بر آستانه ی گامهای مهیب عشق نهادم
بی واهمه ای ازفرداها
افسون گر موهایت را
بگو
بر گدامین گلبرگ نازکتر وفا نهاده ای؟
وقتی که سر بر آستانه ی دل، این مقدس ترین ِمقدس ها نهاده ام . چه نیازی است مرا به مصحف . که صفحه ی ِ لحظات را می گشایم و خاطرات را به راز و نیاز زمزمه می کنم.
ستاره ای میگفت .عکست را به قاب شب آویختم. صبح که شد خورشید آن را برداشته بود.
کوتاه شد عمرم ز فرقت یار. چو روز های زمستان،غروب میرسدم
سالهاست که دیگر نمی گویم رخت خواب .چرا با پهن کردن بستر یادهایم گسترده می شود.
برای شب زنده داران فقط یک مهتاب وجود دارد. هرجای زمین بروی . فقط همان یکی است
شاخه هایم را هرس کرد باغبان رویاهام . به این امید که جوانه زنم. نمیدانست که جوانی ام را آتش زد.
سیگار نمی کشم . این خاطرات گذشته ام است که یک یک از عمر من می کاهد.
باز هم اگر بهشت باشم اگر حوایم مرا به خوردن سیبی دعوت کند . خواهم خورد.بهشت را به چه کارم؟
بی معرفت. چرا نگفتی که یادت کار قرص ضد خواب را میکند.
فرقی نمیکند .بهشت و جهنم هردو با دوست سر کردن . تمامش خرمی است
غزل شدم و تو قافیه اش . هرکس رسید .پرسید غزل که بی قافیه شعر نیست
.دلم برای گل کاغذی سوخت دیشب چیدمش بیاد گل سرخ باغ همسادمون .
دیشب هرچه کردم تا چشمهایت رابکشم . اشک حلقه های خود را به دور قلم می کشید . در صورتت به جای چشم قلب کشیدم
خواستن
وآمدن
چه واژه گان زیبائی هستند
افسوس
که زود
نون تنها در اینجاست
که تنفر انگیز می شود
می ترسم از روزی
که عشق
تنها و تنها
صدای مرغ معشوق باشد
و دانه ی دام صیاد
میخانه اگر بود دلی خسته نمی بود
ابروی گره کرده ، لب بسته نمی بود
مهتاب یک امشب مرا ندیده بگیر. می خواهم حرف دلم را به آسمان بگویم: ای آسمان دست تنگی نکن با من مهتاب را من هرشبه می خواهم .
چشمان مهر را مگر می شود گذشت؟ نزدیکی به خورشید حاصلش ذوب شدن است.(مهر=خورشید(
چشمم بر افق رفتنت دوخته شد. چه خیاط ناشی است روزگار.
وقت نگاه کردن نیست از دیدن بگو
دایره را خود میسازیم بس که دور ِبی وفائی می چرخیم.
چه شبهائی که ادمکی را به جای آدم بوسیدم . صبح که شد.هر که مرا دید می گفت؟ نجار شده ای؟
ژپتو ی پیر شده ام این سالها.بسکه به جای آدم .آدمک ساختم در شبهائی که فکر میخواستم نجار خوبی باشم.
چه دروغهائی که ایکاش راست می بود. دنیای ما بهشت میشد.
دلتنگی ات را به گشادی آسمان. به کهکشان. خواهم سپرد . تا رعد برقی بر اگیزد و باران شادیت ببارد.
عشق را ماندگاری حاصلست و نه پیری. سوختنیست و نه رسیدنی.
تمام خواهش هایم در اسب تروا چشمم گذاشتم و به قلعه ی چشمانت فرستادم.آیا می توانم دلت را تسخیر کنم?
به دل آمدم . گفتم که معبد عشق است.افسوس . بتی شکسته دیدم . که خد ا با دیدنش رمیده بود.
چرا دلهای شکسته فقط گاهی و کاشکی را بلدند ؟ چه فرهنگ لغط کوچکی دارند.
به چشم و زبانت اعتماد نکن. همانطور که من با انها صحبت نمی کنم. تو حرف دلم را می فهمی. همین کافی نیست؟
صخره به موج گفت:دریای به این بزرگی را رها کرده ای و خودت رابه می رسانی که چه؟ موج گفت:من در پی آرامشم ولی تو چه سخت استقبال می کنی!!!!!!
اتفاق نادر "رسیدن" است!! و اتفاق "ماندن" غریب .پس به کدام چنگه بیاویزم لباس اندوهم راه؟
چه شده ماه من ،ناپیدائی. نکند آسمان ربطه ها ابری است.
بگذار بگویم . صخره ها ،رسیدنت را ناممکن مینماید.قله ی وصالت راکه نگاه می کنم .آب چشمم نمیگذارد حتی به بالا بلندی ات نگاه کنم.
آدرس تو را بیابان برهوت داده اند. چگونه می توانم به تو رسم؟وقتیکه آب نمای دل منی .با اینهمه سراب.
گل ِمن .شمشیر نه .که در دست من بیلی است ،تا آب حیات خوشبختی را به زندگیت برسانم . من باغبان طراوت بهاری توام.
دلت را به من بسپار بگذار بال دیگر پرواز به آسمان بی خیالی باشد برایمان
دلم برای شیطان سوخت. چشمان تو زندگی ام را جهنم کرد .انداختم گردن او
عریانی ام به دست شب سپردم
تنش از سرمای تنهائی لرزید
با درود بر شما دوست خوبم.به روزم.
جدا که یاد یار قرص ضد خواب است
چه نغز سخن تراوش میکنی استاد
درود بر آن ذهن زلالت
عشق است کلام دلربایت مهربان
درود بر تو مهر بان


که سر در برابر دل پر مهر تو هیچ است
صخره به موج گفت:دریای به این بزرگی را رها کرده ای و خودت رابه می رسانی که چه؟ موج گفت:من در پی آرامشم ولی تو چه سخت استقبال می کنی!!!!!!



اینو دوست داشتم
سلام استاد
خوبین؟
سلام بر گل انرژی وبلاگ نویسان


ممنونم عزیز
با همه ی مشغله ها باز محبتت را از من دریغ نداری
سپاسگذار مهرت
سلام کوروش عزیزم
به جشن تولد دخترم دعوتی لطفا تشریف بیاورید.
ممنونتان میشم
سپاسگذار مهرت


دیزباد عزیز
سلام استاد عزیز.



امشب دلم بدجور هوای عاشقانه ها را کرده بود وهوایی شده بود ومن نمیتوانستم این دل را در زندان تن اسیر کنم به دنبال راهی برای بر آوردن آرزوی این دل غمگین بودم که یاد خاته زیبایتان افتادم .
عجب خانه ایست اینجا پر از عاشقانه هایی که من عاشقشان هستم وزبان حال دلم .
ممنون به خاطر این شعر های زیبایت
سلام به روی ماهت


که معلم مهری و اخلاق
دلی که اینگونه تنگ می شود و رنجه.میباید که غنج دلش به شادی
گشاده گردد.
که این دل نوشته ها همه شاید افزاینده باشد .
امید که همیشه دلت به فراخی مهربانی و درخشنده گی مهرباشد
شاد باشی و سلامت
روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع/ سر من وقت وداع گوشه ی دیوار گریست .
گل که می بینم یاد تو می افتم .ولی خارِ ِبی وفایی ات چشمم را پرخون میکند


قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض / یک طرف خاطره ها ، یک طرف فاصله ها / در همه آوازها حرف آخر زیباست / آخرین حرف تو چیست تا به آن تکیه کنم / حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست .
عشق بودنیست که به سوختن می انجامد


دلم می خواهد ،تنها در آسمان آغوش تو پرواز کنم
سلام خوبید اپم منتظرتونم
وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .
وقتی کسی را دوست دارید ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .
بسیار زیبا[قلب]
هرگز نفرتم را جدی نگیر؟ خار هم که باشم بی تو گل ِ باغ .هیچم
[گل][گل][گل]
تمام نوشته ها زیبا بود نه خسته.
باور کن اعتماد،از قلب های کال،بار رحیل بسته،و مهربانی ما را ،
خشم و تنفر افزون،از یاد برده است.باور نمی کنی ؟
که حس پاک عاطفه در سینه مرده است؟
حمید مصدق
چقدر ارادتمند زنده یاد حمید مصدق هستم


ممنون که همیشه مهمان شعری نابم میکنی
اینو خیلی دوست داشتم...
چه شبهائی که ادمکی را به جای آدم بوسیدم . صبح که شد.هر که مرا دید می گفت؟ نجار شده ای؟
وقتی دلم زخم شد .او نمک پاشید و بادبزن دست گرفت


خوشحالم نگین عزیز
همیشه شاد باشی و سروکارت به آدمها
درود بر تو دوست عزیز
مثل همیشه زیبا وخواندنی...مانا باشی
درود بر مهرداد عزیز


تو نیز مثل همیشه به لطف می نگری مهربان
سپاس
سلام کوروش خان
اجازه میدی در مقابل زیبایی کلام و قلمت سکوت کنم
سلام به روی مهت مینا جان


شما عزیزان صاحب خانه اید
خواه سکوت یا بهتر که فریاد بکشید و اعتراض کنید
و به نقد بکشد که بیشتر باعث خوشحالی من است
شاد باشی و همچنان سرفراز نازنین
یکی از یکی بهتر
زنده باشی
سلام سینا جان


ممنون از محبتت
پاینده و بر قرار باشی
سلام کوروش عزیز
اول ممنونم که همیشه به من سر می زنید و اینقدر لطف دارید و آیکونهای قشنگ می گذارید.
و اما ...
وعده ی بهشت ... فقط یک وعده ست! هوا زیاد هم اطمینان ندارد به وعده هائی که به او داده می شود!
سلام بانو


وظیفه است و آمدن من بهره برای خودم بیشتر ارمغان دارد.
راجعه به
حوا نمی ترسد .چرا که بهشت را به زیر پایش سالهاست نوید داده است. آدم نگران خود شده
نوید را وعده دروغی می گویند و اشاره من آن دارد که وعده ای بیش نیست
و در مقابل نگرانی آدم در معنی عام واقعی است
ممنونم که توجه داری نازنین
ادامه ی مطلب رو الان متوجه شدم.
همشون قشنگن بودند ...
نتونستم بینشون انتخاب کنم اما با اینحال این یکی رو خیلی دوست داشتم :
برای شب زنده داران فقط یک مهتاب وجود دارد. هرجای زمین بروی . فقط همان یکی است
خوشحالم بانو که ادامه ی مطلب را دیدی


امیدوارم که زندگی ات همیشه مهتابی باشد
سلام و درود فراوان بر کوروش عزیز و خوش ذوق. بسی عالیست. همچون خوانی گسترده است با انواع اطعمه و اشربه که آدم نمی داند از کدام بخورد و بنوشد و مدام حرص می زند برای تناول هریک. سپاس
سلامی به گخندی آفتاب


باور کن اول نشناختم
ولی کلام استوارت نشانی از قلم رسایت داشت
سپاسگذار مهرت مهربان
سلام استاد مهر!


از گوشه ورودی سرک کشیدم دیدم خلوت است ادمد عرض ادب کنم
آخه شما بدجور شرمنده کردین این درویش کوچه سنگ طلایتان را
دلتان پر رونق همچون قلم پر فروغتان
سلام به روی ماهت


درویش را که گوشه چشمی به ماست .مرادی میزیبد
که مارا به طلائی خویش سوده میکند
روزکارت به کام و آرمانت به نام باد
هر صدفی لیاقت داشتن مروارید رو نداره ، یادت باشه واسه هر صدفی مروارید نشی !
سالهاست دلم را جاسیگاری کرده ام و هر لحظه یکی یکی خاطراتت را در آن خاموش می کنم


گفتی که بیا و از وفایت بگذر / از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافیست / معنای لطیف عشق را فهمیدم .
چرخ دنده ی دلم زنگ زده کسی می تواند با چند قطره کلام مهر آمیز راهش بیاندازد؟


آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم می نوشتی
سواد نداشتم اما به دستان تو اعتماد داشتم
حالا سواد دارم اما دیگر به چشمانم هم اعتماد ندارم . .
باغ خالی است . باغبان با دختر گل فروش نرد عشق می بازد


دلیل تنهایی مان اینست ای دوست :
دلمان پیش کسی است که حواسش پیش ما نیست
و حواسمان پیش کسی است که دلش پیش ما نیست .
در انتهای پله هیچ نیست.یا به اطاقی تاریک.و یا به زیر زمینی نمور ختم می شود


از لحظه های طی شده حظی نبرده ایم / خود را به دست شاید و اما سپرده ایم
بشمار لحظه لحظه ی عمر گذشته را / هرچند سال بود همانقدر مرده ایم . . .
.
دستان بتونی ات را که ازجنس آهن و سیمان بود ، به من دادی . فکر می کردی قامت استوار عشق به این چیز هاست


پاک ترین هوای دنیا هوایی است که در وجود ماست !
چرا که هر لحظه دلمان هوای هم را میکند . .
تو فرشته نه بلکه نمایش بودی . بالهای بر دوشت را از بالماسکه فراموشت شده بود برداری


با دروووووووود فراوان





این جا برام حکم بهار رو داره که و هر وقت میام حال و هوای خوبی میگیرم و نفسی تازه میکنم
و این فی البداهه نویسی هاتون هم به اندازه قطره های بارون بهاری به خواننده نشاط میشه
خیلی دوسشون دارم
بابت مشکل بلاگفا هم شرمنده ، شما زحمت نکشید من همینجا جوابهاتونو میخونم
هزاران درود بر تو نازنین پرمهر


ممنونم و خوشحال
ممنونم از مهرگوئیت و خوشحال از اینکه در عزیزانم چنین حسی ایجاد میشود
مشکل بلاگفا هم درست شد .ولی پست آخری را شانسی گذاشتم
و مطمئن نبودم بماند. الان که دیدم هست تعجب کردم
آخه مربوط به پستت نیفتاده بودولی این چرا
در هرصورت همیشه بهاری باشی و شاد
درود بر کوروش
سلام بر تو نازنین


ممنونم از لطف همیشگیتون استاد



متاسفانه کامنت مذکور نرسیده بود
امیدوارم دیگه این مشکلات بلاگفا پیش نیاد
من هم خوشحالم که شما چنین دل دریایی و قلم زیبایی دارید
امیدورام همیشه شاد و سلامت باشید
درسته عزیز


برای همین هم اشاره ای داشتم اگرچه مختصر
منهم برایت خورشید طلائی امید را همیشه تابنده خواهانم
کوروش عزیز به حالی که پیدا کرده ای غبطه میخورم .
این حال را حفظ کن تا از چشمه ذهنت همچنان سخنان ناب بجوشد و مستمع را بر سر ذوق آورد ... واقعا با هیچ مواد مخدری نمیتوان به چنین سرمستی دست یافت
درسته فرخ عزیزم


اگرچه زود دلزده می شوم و خسته نیمه رها می کنم
ولی باز مفری دیگر را می جویم
تا گذران را بگذرانم
ممنون مهرت
سلام کوروش عزیز
از بین نوشته هایتان این دوخط نظرم را جلب کرد .
شاخه هایم را هرس کرد باغبان رویاهام . به این امید که جوانه زنم. نمیدانست که جوانی ام را آتش زد.
با خیالی خام گذاشتم جوانه ها را همراه شکوفه ها هرس کنند تا جوانه بهشتی زنند و اما جوانیم سوخت خبری از بهشت موعد نبود.
(چه دروغهائی که ایکاش راست می بود. دنیای ما بهشت میشد.)
واقعا با چه دروغهایی زمان را طی کردیم و همه بیهوده و خیالی باطل بود
سلام بر بانو ی مهربانی ها


چه کنیم که دلنوشته ها زیاد و گاه حوصله کم
رفته بر ما را مگر داغداران عالم استدراک کنند
ممنونم از همراهی ات نازنین
امید ،نهالی کوچک است و نومیدی علف هرز . باغبان باش و هر روز باغچه ی دلت را وجین کن (.
بی معرفت. چرا نگفتی که یادت کار قرص ضد خواب را میکند


چقده تعبیرهاتون قشنگه...
درود بر شما کوروش گرامی
سلام بر شکیبای عزیز


ممنونم از لطفت .
شاد باشی و سرفراز
دلا بیا به سرای علی سری بزنیم....
آپم....
سلام بر سکوت که سرشار نا گفته هاست


سلام کورش عزیز
حوا نمی ترسد .چرا که بهشت را به زیر پایش سالهاست نوید داده است. آدم نگران خود شده
میگم انگار حوا باز هم رو دست زده ... این آدم را که به خیالش خودش خیلی زرنگ است
سلام نگار جان


نوید در معنی حقیقی اش .وعده دروغی است که قرنهاست حوا را به امید واهی
از حقوق واقعی اش دور داشته و جال آدم نگران ان است که مبادا ساخته هایش به باد رود
اگرچه رها شدگان از بند خرافات و موهومات اندکی از این فرش گسترده را کنار زده اند
ولی راه دراز است و زمان بسیار می خواهد
تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز / می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم
بی تو. افقم به تهی ترین دریاهای به بی نهایتی های این جهان ختم شده


صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش
ماندن برای از قلب کسی رفتن ، چه بیهوده ماندنیست.


ما ار تو نداریم به غیر از تو تمنا / حلوا به کسی ده که محبت نچشیده است . .
مبادا دیگر، که مویه هایت را به شانه ی اندوه مرتب کنی


من به خط و خبری از تو قتاعت کردم / قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست . . ۴۸۳۹۰
گاه سخن چون سنگ ریزه ای در کفش است


که جای در آوردنش . نک کفش بیگناه را بر زمین می کوبیم
سلاااااااااااااااام بابا کوروش







خوبین؟خوشین؟سلامتین؟دماغتون چاقه؟
هی وااااااااااااااای مننننننننننننن..............دلم براتون یه ذره شده بود.
آخه خیلی وقته نیومدم وبم.
دلم واسش تنگولیده بود.میدونید چیه ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
اومدن کد رهگیری اطلاعات خانوار رو هم دادن به مااااااااا
آخه پلی....چه ربطی به یارانه داره!!!!!!!!
به قول مرجان کم مونده یه حلب نفت بذاریم کنارمون و نفت فروشی کنیم یا اینکه یه گونی بذاریم و نون خشکه ی یارانه ای جمع کنیم
آخه ما گناه داریم دیگههههههههههه
خیلی خسته شده بیدم هااااااا ولی خب اومدن به وبم و دیدن دوستانم خستگی رو از تنم بیرون میکنه.
همیشه موفق و پیروز باشید.
سلام راحله جان


امیدوارم به پروانگی روحت این بار کار آسیبی نرساند
و بفهمند که برایتان زود است
که اینطور با مشکلات مانع پروازتان شود
همیشه آرزو میکردم کسی بگوید:(تکیه کن بر شانه ام ای شاخه ی نیلوفرینم.تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم.) هر که می گفت گوئی صدایش از ته چاه می آمد
سلام بر داداش کوروش عزیزم. اینطور که از دنیایش هم پیدا بود گویا خدا عادت ندارد نان خوش از گلوی بندگانش پایین برود.لذا به آدم بگو نگران نباش .بهشت را هم اگر به حوا بدهد حتما کلیدو قباله اش را به تو خواهد سپرد.
تو فرشته نه بلکه نمای آن بودی . بالهای بر دوشت را از بالماسکه فراموشت شده بود برداری


سلامی گرم به روی ماهت کوروش جان نفسی میاد و میره زیر سایت ممنون که به یادم هستی عزیز خوشحالم کردی مهربون
مولانا می فرماید:


حاصل عمرم سه سخن بیش نیست
خام بدم پخته شدم.سوختم.
با پوزش از مصرع دوم را تغییر میدهم و می گویم:
حاصل عمرم ی سخن بیش نیست
سوختم و سوختم و سوختم
سلام امیر جان
گویا مشغله ها زیاد شده؟ امیدوارم به خیر بوده
و بیشترشاهد حضور شادت باشیم
سلام میگم عکس خودتونه تووب
سلام عسل جان


بله نازنینم
تمامی عکسها از خودم است عزیز
سلام...
چه زیبا...شکوفه...باغبان...رویا...هرس
عکس پر معنایی هم بود
درختی پیر


شکسته ، خشک ،تنها ،گم
نشسته در سکوتِ وهمناکِ دشت
نگاهش دور.
#
فسرده در غروبِ نور
به مثل ِمرده ای دلگیر میگوید:
آه
و غیر از آن نسیم ِتک سوار ِدشت
(باد)
آه سردش را
کسی نشنید.
##
و هنگامیکه بر میگشت
غم آور مرغکی
برشاخسار ِخشک
غروبی داشت او
دلگیر و خسته
فروغ ِواپسین ِخندهء خورشید
کوروش
پاییز63
سلام.اشک اشک.....
درود بر تو


شاد شاد باشی
سیگار نمیکشم . . .
این خاطرات گذشته . . .
نه
سیگار نمیکشم چون خاطرات گذشته . . .
درود بر تو عزیز


واستوار باد قلم داستان نویست
[گل] [گل] [گل] [گل] [گل]
[لبخند] درود گرامی
سپاس از مهر آریایی تو
چکامه زیبایی بود -
شادی و تندرستی شما آروزی من است [گل]
درود بر افشین مهربان


سپاسگذار و صف از سر مهرت
جاودان باد شادی و سرورت
من اگر به شما سر نزنم انگار اون روز تو نت هرز گشته ام
درود بر استاد عشق و مهر ورزی
سلام به روی ماهت آرمان عزیز


محبت های شما دوستان باعث می شود
که قلم خشک من چوبی است و ذغالی به رنگ بخت من
به حرکت در آمده
حاصلی دهد بنام دلنوشته
که اینهمه از مهربانی شما عزیزان
مورد لطف قرار میگید
ممنونم عزیز
دروود
سعی می کنیم با ذرات جهان آشنا شویم در حالی که
عشق را مرد کار افتاده باید !
در این راه حیرانیم چرا که این راه هر زمان بی پایان تر است!
تبریک شما معنای تلخ بودن را چشیده اید
اما گذاشتیم زندگی خودش بیاید ما را انتخاب کند .
موفق بمانی
آسمان دل ،دشت ِ دلتنگی
غم در او چو آهوئی
چشمه سار دل را اشک
می خرامد چنان قوئی
کوچ دارد این پرستو دل
رو به ناکجا آباد
چشم تو به پرواز است
آسمان ِ آبی و شاد
هان کجا، بگو کجا رفتی؟
ای تو همراه دیرینم
من اگر منزوی و غمین
تو شدی یاد ِ دیرینم
ناله های این دل ِ خاموش
خنده های پریشانی است
قصه های این لب ِ تلخ
دادهای حیرانی است
برو ای شب ، که خسته ام از تو
دیگرم بوم ِ تو نخواهم بود
بومی ِ سالهای تیره گی ات
بودم و جغد تو شوم تو نخواهم شد
16دی89