
شادی بطلب که حاصل عمر دمی است
هر ذره ز خاک کیقبادی و جمی است
احوال جهان و اصل این عمر که هست
خوابی و خیالی و فریبی و دمی است
خیام
***
خیام !،خوشا به تو، که عمرت به دمی گذشت
با جام ِ می و ، دلبر ِ زیبا و همدمی گذشت
مارا فسوس ، لانه ی دل ، نشست و نرفت
این جغد ِشوم ِ بدآئین ،کز آدمی گذشت
بگذار تا که نگویم ، ز جهل ما و ز جور او
این قصه ی ، پرغصه ، از عالمی گذشت
تیمور ،پای استوار شد و، تازی چو رو سفید
زین عمرها ، که همه ، پر المی گذشت
زان سالها ،که دلم ، خون آن خوشی است
این سیل شد و ، خاطره اش چون نمی گذشت
سیلی که خانه و، دودمان همه به باد داد
خود، زخم شدو ان هم ،به جای مرهمی گذشت
بداهه (کوروش نادرخانی )