کتاب #ققنوس_شو
کتاب #روزگار_سرخ_چشم
کتاب #آه_و_آینه
کتاب #در_شام_شوم
کتاب های فوق را که بصورت pdf می توانید با #دانلود_رایگان از #تلگرام
کانال #زمزمه_های_ادبی
#کوروش_نادرخانی
Koroshnaderkhani@
تهیه بفرمایید
هدیه من در دوران کرونایی به هم زبانان ادب دوست
امیدوارم مقبول طبع واقع گردد
بدنبال لبخند بودم .
کوچه به کوچه...
خیابان ها همه پرده های سیاه کشیده اند. عاشوراست گویی
انگار روز هاست که حس پایانی یک جنگ جهانی دارم
ساختمان هایی از آتش سوخته .
سربازانی مغموم اما ظفر مند بازگشته .
اگر چه امروز هرکجا قدم میگذارم حس شرکت در مجلسی را دارم که سیاهپوش عزیزانشان هستند.
چهره ها ، داغ های بر دل نشسته شان را نشان میدهند.
سکوتی است که تنها هرازگاهی به لطف قارقار ِ زار ِ کلاغی شکسته می شود
رهگذرانی که به هیچش می گیرند.
و من تنها به سنگی از جنس کلام تلاش بر پراندن اش دارم .
:برو ای بوم ِ نکبت ....
که اگر این شهر ِ غمزده ، بنای دوباره اش را بنیان کند
تورا دیگر جایی نیست بر این بام .
#کوروش_نادرخانی
عنوان (.) مدتهاست ذهنم را به خود مشغول کرده است.
پایان یک جمله یک نقطه است که هیچ گریزی از آن نیست.
می توان نوشت و زورکی هم نوشت اما جمله که بپایان رسید دیگر گزیری از آن نیست .
یعنی آن جمله بسته شده و باید رفت به جمله ی بعد چه نقطه را بگذاری یا نه.
مثل مرگ ، یک انسان برخلاف بعضی باورها که به حیات پس از مرگ باور دارند و ریشه در اندیشه های هندی دارد . اما انسان با نقطه ی پایانش تمام می شود.
و چه زیباست پیران خرفتی که داعیه ی نامداری دارند بدانند
لااقل در این زمان نقطه ی پایان ، نام را به نیکی به خاک بسپارید.
تا زمانی که دنیارا به روی من بسته اند
برای نفس کشیدن
اینجا می نویسم.