-
قلمی از قلمدان قاضی افتاد.
دوشنبه 15 آذرماه سال 1389 01:25
قلمی از قلمدان قاضی افتاد. شخصی که آنجا حضور داشت گفت ... : جناب قاضی کلنگ خود را بردارید. قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ. تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟ مرد گفت : هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی
-
جنون ادواری
یکشنبه 14 آذرماه سال 1389 14:00
سلام به ترانه ی درونی ام دیگرتحملم برای خودمن هم سخت شده هیچ چیزم به ادمیزاد نرفته چه کنم که گلم را از جهنم سرشتند گفته اند در بی نظمی هم نظمی است من تا تهش رفتم چیزی ندیدم چون روح پریشانم .هیچ پر از هیچی
-
بی نام
یکشنبه 14 آذرماه سال 1389 01:21
مدتی است که بازکم کاری امده سراغم یک نوع تنبلی همین الان در کامنتی برای دوستی فی البداهه این چند خط امد. غنیمت دانستم!!! چه نیازی است به تنها ماندن اگر این ماهی ِ اب یار هرروزه شود. ما نیز ، گل ِ گلدانیم که به پابندی دل تا ابد می مانیم اگر این خاتم ما دردل ِخویش نگینی میداشت شاد ،فریاد برآریم که او باید این دل را...
-
قاب خاطره
جمعه 12 آذرماه سال 1389 00:52
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 : گفتی چرا شبح؟ گفتم که زاده ی شبم گفتم که نازنین مرا بی نور خوشتر است گفتی: بساز گفتم که چه؟ خندید و رفت در قاب خاطره عکسی به یادگار باقی گذاشت (بردیواره ی ِ دل)
-
زنی که فقط 3روز با همسرش زندگی کرد تا اینکه ...!
چهارشنبه 10 آذرماه سال 1389 03:01
دوستان مطمئنم اگر کمی وقت بگذارید ازخواندنش لذت خواهید برد. 67 سال پیش یعنی در سال 1939 بوریس و آناکوزلوف در دهکده بوروفلیانک در نزدیکی سیبری با هم پیوند ازدواج بستند. اما فقط 3 روز با یکدیگر زیر یک سقف زندگی کردند. با شروع جنگ جهانی دوم، بوریس به ارتش روسیه پیوست. وقتی او از جنگ بازگشت آنا و خانوادهاش به سیبری تبعید...
-
مخاطب عزیز
چهارشنبه 10 آذرماه سال 1389 01:45
مخاطب عزیز من اگرچه محتوا را اساس هر بنای ادبی میدانم ولی قالب را نیز به همان میزان مهم نه برج عاج نشینی مانده گار است و نه کوخ نشینی و از کوچ کرده گفتن نیاز نیست کنکاش حرفی که از عشق تهی است و ورد زبان گوینده از فراق گفتن و شنیدن درد فراق زخم بر دل حک شده دارد نیازی نیست از اشک گفتن . هنر در بیان، باران اندوه است از...
-
طالع ِ خراب
یکشنبه 7 آذرماه سال 1389 21:01
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 طالع ِ خراب شور و التهابم ، کار داده دستم عشق ِ بی جوابم ، کار داده دستم چشم ِ مست ِاو را، دل بدید و گفتا کاســه ء شرابم ،کار داده دستم عشق ِآتشینش ،شعله ای بجان زد جستجوی ِآبم ، کار داده دستم بوسه ای ربودم ،گفتمش که دانم کار ِ با شتابم ، کار داده...
-
ققنوس
شنبه 6 آذرماه سال 1389 14:26
گفتی بنویس ! گفتم : دستم به کار نمی اید. اگر چه قلمی که در دست من است. شمشیر را می ماند. اگرچه این برنده را نمی توانم جلودار باشم. چرا که هرازگاهی خودنمائی می کند .که با نشان دادن غلاف زنگار بسته ی مستبد به گوشه نشینی اش وادار می کنم گفتی: نترس گفتم که می ترسم نه برای خودم .چرا که چیزی برای ازدست دادن ندارم. که برای...
-
غروب
پنجشنبه 4 آذرماه سال 1389 21:14
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 { غروب } درختی پیر شکسته ، خشک ،تنها ،گم نشسته در سکوتِ وهمناکِ دشت نگاهش دور. فسرده در غروبِ نور به مثل ِمرده ای دلگیر میگوید: آه و غیر از آن نسیم ِتک سوار ِدشت (باد) آه سردش را کسی نشنید. و هنگامیکه بر میگشت غم آور مرغکی برشاخسار ِخشک غروبی داشت...
-
باز کن پنجره را
چهارشنبه 3 آذرماه سال 1389 14:16
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 امروز خبر تاسف بار خاکسپاری دوستی که مخاطب این شعر است را شنیدم . تاسف باراست کسی که فارغ التحصیل برجشته ی دانشگاه ادبیات اصفهان .و شاگرد خاص دکتر آجودانی ودر سال اول استخدام دبیر برگزیده ی سال و شاعری توانا که اورا خاقانی زمان می نامیدم است .افسوس...
-
دلتنگی( ۱۰)
دوشنبه 1 آذرماه سال 1389 03:06
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 دلتنگی ( ۱۰ ) دلم تنگه ، زیار کج مدارم ازین چرخ بدآئین ،روزگارم شب وروزم فناگردید،هیهات تنم را دل نموده ،چوبه دارم ۱/۹/۸۹
-
سودائیان
شنبه 29 آبانماه سال 1389 21:20
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 سودائیان مارا نشاء کردند ......دربطن یک کویر در دستشان نبود هرگز هراس ِ هَرَس .......یابیم ِ رویشی این شور بختان ِ ..........سودائی ِ هنر کاینک ........برمسندند. بادا که نان ِ سفالینه ......گلوگیرشان شود. هرگز عروج ِ ما ......در باورشان نبود. (رویش...
-
چقدر خوب می شد به جای حرف ما ایرانی ها کتاب می خواندیم
شنبه 29 آبانماه سال 1389 03:48
-
کاکلی
پنجشنبه 27 آبانماه سال 1389 13:18
کاکلی (پرنده ای که صیاد ، با مکر و حیله وبا ابزاری همچون آئینه و نور وصدای معشوق ! به دام می اندازد.) کاکلی جان ! که ترا ، هم به فریب عشق ِ آلوده ، به دامت ، بکشاند عشق ِ پاکت ،که چنان آئینه بود دغل آورد ، به آئینه رساند صاف بود آن دل و ،صیاد به غش یار ، در منظر ِ تزویر نشاند عاشقان ،گرچه برفتند ، چه باک نام ِ عشق است...
-
خلیج همیشه فارس
چهارشنبه 26 آبانماه سال 1389 19:11
نظر سنجی درباره خلیج همیشه فارس در گوگل گذاشته شده همه ایران دوستان با هرباوری به این آدرس رفته ودرنظردهی شرکت کنند http://www.persiano rarabiangulf. com/index. php
-
اس ام اس
چهارشنبه 26 آبانماه سال 1389 18:31
من آریائی ام خدای من اهورا امامان من کوروش ، داریوش ، خشایار ، مازیار انوشیروان ، اردشیر امام زمان من ، کاوه است روحانیون من فردوسی، خیام ،مولوی،حافظ و سعدی اند کتاب مقدسم شاهنامه اصول و فروع دینم، لوح حقوق بشر کوروش است عاشورای من قادسیه است شهیدان من رستم فرخ زاد و بابک خرم دین هستند بهشتم آزادی است عید من نوروز است...
-
شعری از فروغ
چهارشنبه 26 آبانماه سال 1389 00:40
اشاره ای ظریف به تفاوت نگاه زن و مرد در "ناآشنای" فروغ فرخزاد نا آشنا باز هم قلبی به پایم افتاد باز هم چشمی به رویم خیره شد باز هم در گیر و دار یک نبرد عشق من بر قلب سردی چیره شد باز هم از چشمه ی لبهای من تشنه ای سیراب شد " سیراب شد باز هم در بستر آغوش من رهرویی در خواب شد " در خواب شد بر دو چشمش...
-
آرزو
سهشنبه 25 آبانماه سال 1389 20:54
آرزو برشیشه ی خیالم ، الماس ِ آرزو بود آن قامت ِ بلندت تاصبح روبرو بود . باحُسن و روی ِنیکو می رنجم از گریزت رنجاندنِ عزیزان جانا مگر نکو بود؟ خورشید ِ صبح ، داند ، شب زنده داریم را چشم ِ به خون نشسته،بغضی که در گلو بود . محروم ِ از حضورت ،چون لایقش ندانی در خلوتِ پریشش ،دائم به گفتگو بود . بر خار و سنگ و خارا ،بر کوه...
-
سوزن بان
دوشنبه 24 آبانماه سال 1389 13:51
جهان ایستگاه متروکی است و من سوزن بان پیری که منتظر بازگشت قطارم . دیر نکرده است؟
-
دیدار
چهارشنبه 19 آبانماه سال 1389 14:33
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 دیدار آسمان ، صاف است و در یک گوشه اش ابری سترو ن خاطرات ِ پر ز لبخندی به دل دارد چومن. منتظر تا کوله بار شادیش را در بغلگاه ِ زمین این آشنای ِ دیر پا چون تحفه ای بگذارد و فارغ ز اندوهان. مهر هم در گوشه ای پنهان رخ از همراهیم در راه پر آشوب ِ دل...
-
روزگاری همچو بیدی...
دوشنبه 17 آبانماه سال 1389 20:33
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 روز گاری همچو بیـــــــدی ،موی بر سر داشتم قامتی بالا بلند و کوه پیــــــکر داشـــــــــــــــتم این دل ِوامانده ام ، دائم به گل گـــشت ِ خیال مفلــــسی بودم که در رویا بســــی زر داشتم گاه خامش همچو خاکستر شده من صم و بکم گاه از هـــرم ِ سخن...
-
حمام
یکشنبه 16 آبانماه سال 1389 21:18
حتما تعجب می کنید که چرا حمام؟ امروز اکثر سایت هاو وبلاگ ها از پائیز زیبا سخن می گویند و بارانش که انصاف داشته باشیم همه درست است و گاه آنقدر زیبا و شاعرانه که آدمی از سِحِر قلمشان مسحور می شود ولی کسی از لذتی که حمام در این فصل به انسان دست می دهد سخن نمی گوید چرایش را نمیدانم . شاید شرم خسته از کار روزانه و سردی...
-
امیدوارم دروغ باشه
یکشنبه 16 آبانماه سال 1389 00:44
امیدوارم دروغ باشه شما هم بخوانید بچه ساعتی چند؟
-
سکوت تنهاست
شنبه 15 آبانماه سال 1389 12:56
بیرون را جستم نیافتم به درون رسیدم به یک بن بست بن بست تنهائی سر بر درو دیوار زدم ناگاه سکوت نهره زد :آهای خفته را بیدارنکن هراس و دلهره که در دهلیز تست این مار خفته را. شاید گنجی نباشد
-
بدون شرح
جمعه 14 آبانماه سال 1389 04:50
-
قصه گو خاموش
چهارشنبه 12 آبانماه سال 1389 00:44
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 قصه گو خاموش قصه گوی ِپیر برلبانش دوش غنچه ای درد آشنا ....................بشکفت. چون کُه ای آتشفشانی واژگان ِ حُزن را ........فواره وار .............برقلبمان بارید. قصه هائی ز آذرستان گفت زآتش دیرنده ........پا برجا ....هم به حق قدّیس....
-
پول شیرخشک
دوشنبه 10 آبانماه سال 1389 22:00
امروز رفتم بانک تا پول یارانه ای را که ریخته بودند به حساب بگیرم و برای کودکم شیرخشک بخرم گفتند :پول ریخته شده ولی حق برداشت ندارید!! آخه با پول کنار گذاشته برای شیرخشک بچه قبض برق رو پرداخت کردم
-
در brt اتفاق افتاد
دوشنبه 10 آبانماه سال 1389 14:10
by Ardeshir on 10/26/10 تو ایستگاه آیت سوار اتوبوس شدم، پشت سرم سه تا دختر بیست و یکی دو ساله پریدن بالا. تا اومدن بالا به همدیگه گفتن اصلا اونور جا نیست (اشاره به قسمت مخصوص خانمها در یک چهارم ابتدایی اتوبوس) قسمت آقایون خیلی خلوت بود، کسی هم توجهی بهشون نکرد. ولی قسمت خانمها در حال انفجار بود. یکهو یه خانم، با...
-
غربتی قریب
دوشنبه 10 آبانماه سال 1389 00:07
حس غریبی دارم گویا برف زیبا کار خودش را کرد وجوانه ی جوان نشده دارد طعم پژمردگی را تجربه می کند نمی خواستم کسی رانگران کنم. این را خوب میدانم که از سر دمدمی مجازیم است
-
جوانه
شنبه 8 آبانماه سال 1389 20:49
شکفته شدم . اگرچه نسیم سرد پائیزی سیلی مهربانانه ای دارد. حس یک شکوفه را دارم ، که طراوت باران گردو خاک از تنش سترده است. دلم می خواهد فریاد بر آورم : مردم سرخی صورتم حاصل یک نوازش است یک دست دستی مهربان و صمیمی و من باردار مهرم جوانه ی تازه رسته دیگرهراسی نیست از سرما ی شب من امید را میزبانم