سخن کوروش  نادرخانی

سخن کوروش نادرخانی

زمزمه های ادبی کوروش نادزخانی
سخن کوروش  نادرخانی

سخن کوروش نادرخانی

زمزمه های ادبی کوروش نادزخانی

مهر یار و من

درود بر همه ی عزیزانی که حتی در این شرایط نیز لطف خود را از من دریغ نمیدارند با تمام مشکلات

نازنین همراه و همدلم امیر عزیز، دوست نوازی کرده و راه حلی برای عبور از سد فعلی در نظر گرفته که ضمن دعوت شما مهربانان . در صورت امکان به عزیزان دیگر اطلاع رسانی بفرمائید

کلیک فرمائید

پست ویژه


و اما

این مدت از نت ساخت ابزاری را یاد گرفتم و به کاربستم که هم مفید بود و راحت و کم هزینه. می توانید امتحان کنید.یک ظرف خالی نوشابه فقط لازمست



eh0dvb37grni3rh99qq5.jpg
اهدایی مهریار عزیزم



 
آهای

شمایان !

که مرا به مهر

میهمان دلهایتان  کرده اید
دیگر برایم شعری نخوانید
زیرا  من
شاعر خود را یافتم
در سیاهی های   شب
در دستهایی که به سویم دراز شد
آمد و آمد
و  با خود
مرا به سرزمین آرزوها یم
برد

و برایم خواند
شعری از امید
از نفس های بریده
از ترنم زیبای خیال
و من
با شعرهایش
آشنا شدم

و در دریا ی ناشناس نوید

شنا کردم

و پرواز همدلی
داشته ام

با بالهای همدمی

 زبان و دل
تا ابد

مهمان

آسمان دل

شدم
به شادمانی

خوشا به حالم


عزیزان
دیگر برایم نخوانید
من

 ترانه های ناب زندگی ام را

 یافته ام


qd8qj1j5tzov4we9dbkw.jpg
و هدیه من به او


چشمان تو

حکایت دیرین عشق را

در صبحدم ِ  طلوع ِ  یک آغاز

به زرینه  واژ ه گان نگاه

از کوه تنهایی

بر زمین تشنه ی نور چشم ِ من

تاباند.

 

چه خوشست

بر کشتزاردلی

بذر وفا کاشتن

هنگامه ی تابش مهر

و جاری سرنوشت.

 

دیگر

چه باک

ازین کشتن و داشتن.

برداشتن امید

یا رویش هرز فراق

 


ckesm9gtpjygdm8xrl01.jpeg

مهریار (چشمان تو)

چشمان تو

حکایت دیرین عشق را

در صبحدم ِ  طلوع ِ  یک آغاز

به زرینه  واژ ه گان نگاه

از کوه تنهایی

بر زمین تشنه ی نور چشم ِ من

تاباند.

 

چه خوشست

بر کشتزاردلی

بذر وفا کاشتن

هنگامه ی تابش مهر

و جاری سرنوشت.

 

دیگر

چه باک

ازین کشتن و داشتن.

برداشتن امید

یا روریش هرز فراق

 

آلاشت(سفری متفاوت)

11782165974129349561.jpg

عکس گرفته با چشمانی پف کرده ساعت 5 صبح


مدتها بود که فکر این بودم ،از  همسنگران قدیمم یادی کنم .چرا که پس از پایان جنگ به علت مشغله های زندگی ونبودن تلفن و نعمت جدید  موبایل،از عزیزان بی خبر بودم فقط میدانستم  از

اهالی منطقه ی سواد کوه و زیراب در استان مازندران هستند. و ساکن یکی از روستاهای اطراف آلاشت.

وچون منطقه کوهستانی و دارای راه های خاص خود است ،این مسئله هر سال به سالی دیگر و تابستانی دیگر موکول میشد.

82423985966946050021.jpg

ابری زیبا،تو گویی به استقبالمان آمده بود

تا اینکه امسال این توفیق بیکاری پس از پیل تر شدن وبلاگ ،وهم برای تمدد اعصاب ، حاصل شد.

روستایی زیبا و تقریبا قدیمی . اگرچه برای من روستاهای کوهستانی زیبای استان گلستان را که پراز درختان سربه فلک کشیده را دیده بودم . جذابیتی را که برای ساکنین امثال شهرهای تهران و اصفهان و... نداشت.


ds9gpy9ieut479qo8le9.jpg

ولی زیبا بود و پر خاطره

در ابتدای ورود ما را به خانه ای بنام زادگاه .محل سکونت پدر رضا شاه راهنما شدند . که بسیار زیبا و دوست داشتنی ،که اکنون به موزه ای روستایی و شخصی تبدیل شده است،بود


2qidbcju6kten60t57d.jpg

اگرچه  چیزهایی در آن است که برای من زیاد ناآشنا نبود . و یاد آور دوران کودکیم شد


59090397017566653080.jpg

لحظه ای بر صندلی راحتی شبیه منبر قرار داده شده درتراس و مشرف بر منظره ای زیبا جلوس کرده و جوگیر شاهانه شدیم

و بعد موفق شدم شماره موبایل دوستم را که در منطقه ای دیگر زندگی می کند را پیدا کنم . و تماس تلفنی داشته باشم و صدای روستایی پراز مهرش را بعد از بیست و اندی بشنوم.

وسپس میان بر زده و شب و روزی را هم در کنار ساحل دریای مازندران بگذرانم.


89529595944850551885.jpg

جای همه شما عزیزان خالی چه صبح دل انگیزی بود

ناشتا و سیگار بر لب.البته از گذاشتن عکس هایی که از خود گرفتم معذورم

چرا که احتما تجربه دارید که عکاسی از خود چقدرنازیباست

بخصوص که صورت ناشسته هم باشی

Share

چله نشین

درود بر تمامی همراهان صبور و صمیمی

چند روزی رادر سفر بودم . نه تنها افتخار حضور در  خانه های زیبایتان را نداشتم.بلکه به کامنت های پرمهرتان نیز نتوانستم پاسخی در خور داشته باشم امیدوارم عمری باشد برای توفیق خدمت

23642988592396050897.jpg

 

تقدیم به مهریار به خاطر هدیه ی آفرینش یک خاطره (دلنوشته)


 چله نشین بودم
 به امید شبی یلدائی

مانده گار

ونشستن به  انتظار

طلوعی و غروبی

شاید

تلولو امید

حتی در واپسین نفس .

....

خوش شبی

که از راه رسید

موعد طلوعی

مولود یک غروب

سرزدن سپیده ای

 پراز احساس  دلخواسته

یادی  پر یادگار
دست در دست
نفس در نفس
عشق در عشق
درنومید تکرار

 

 (آن شب
تنها شب یلدائی بود
که سال ها به انتظارش بودم)(

اهای ستاره ها

به پاس حرمت سالها چراغانی

از آسمان بخواهید
یک امشب اش را دراز کند
و بگوئید حاضرم

باقی عمر را

 با صبح فردای در راه

تعویض کنم

 

چه باک
ای آنانی که
درهای خوشی را
به رویم بستید
و مرا از داشتن
ماه
عشق و نفس
باز داشتید
به خود سخت نگیرید
برای آزارم
من دراز نای شبی را گذرانده ام
با او
با عشق
با هوس
و این تنها شب یلدائیم بود
و خوشم

اگر چه آخرین باشد .
زیبا ترین شب دنیا

افسوس در رود  زمان

یکبار بیشتر شنا نمی توان داشت


نور به قبرش بباره

zy37hhgr7t3fkktwmm7d.jpg

شاید  بارها از خود پرسیده باشید که چرا پدر و پدر بزرگها،مادر و مادربزرگهای ما

مرتب میگویند

:خدا بیامرزدش . خدا پدرش را بیامرزد .نور به قبرش ببارد .

واز این حرفها و دعاها که این روزها بیشتر شنیده می شود.

داشتم امروز به این فکر می کردم ببینم که

چرا؟

 

*آن روزها پلیس راهنمائی جرئت نمی کرد بی دلیل حتی ماشینی را متوقف کند

چه رسد به اینکه، الکی گیر دهد. حتی راننده پیش او احترا م داشت.

 

*آن روزها تمام کارهای اداری مثلا یک مغازه در بازار، از قبیل تمدید پروانه، دارائی و.. را یک مامور شهرداری با دردست داشتن دفتری شبیه سررسیدهای رایج و مراجعه به در مغازه انجام میداد . وبا اخذ مثلا دوتومن(20ریال) و دادن رسید به مغازه دارمیرفت تا یکسال بعد.

 

*آن روزها یک بانوی ایرانی تحصیلکرده ، با رفتن از شهری به یک روستا در کمال امنیت ،

صبح میرفت سرکار و غروب باز می گشت ،یا اول هفته تا آخر هفته ، بی آنکه کسی جرات تعرض داشته باشد.


*آن روزها هرکسی حریم خصوصی داشت.کسی به خود حق نمیداد ،وارد شده و بهشت و جهنم هرکسی با خودش بود . وتو نیز به خودحق نمیدادی ،به بهانه ای دیگران را سرزنش کنی .

هیچ کس نماینده خدا بر روی زمین نبود

 

*آن روز ها اگر کبریت می خریدی  دوقران .مثل اصحاب کهف .بعد از سالها می آمدی و باز می خواستی کبریت بخری .همان دوقران بود.

 

*آن زمان سالی یکی ،دوبار بهداری می آمد با ادمهایی همچون آدم فضائی ها با یک کپسول به پشت ودسته و شیری. می بایستی تمام خانه را خالی کنی تا انقدر سم   ِساخت امریکای جنایتکار را بپاشند که خیس از آبی سفید میشد. تا بیماری های رایج از قبیل کچلی ، وبا ،مالاریا و... ریشه کن شود

 

*آن روزهابه کشاورز هم انقدر سم و کود میدادندکه کوئی بادآورده است.

 

*آن روزها مهندس های کشاورزی مرتب سر میزدند که مبادا برگی گردنش کج شود

وتازه در کنار آنان از دیپلمه های کشاورزی به عنوان سپاه ترویج استفاده می کردند

 

*آن روزها آرزوی مهندس های ترکیه  ،آلمان ، بلغار و پزشک های هند،بنگلادش  ،بود تا در اینجا  خدمت کنند. با حقوقی برابر یک کارگر.

 

*آن روز ها درهر کشوری با پاسپورت ایرانی وارد میشدی کلاه از سر بر میداشتند.کسی از تو ویزا نمی خواست.تو بهترین توریست بودی

 

*ان روزها تیم ملی نه در آسیا که بلکه جهان ،تمام  تلاشش برای بوسه زدن  برکاپ جام جهانی  بود.

 

*آن روزها هر یک دلارامریکا 70ریال ما بود  و هر ریال ما3 ریال عربستان . امرور هریک دلار امریکا یکصدو ده هزار ریال . و هر هزار ریال ما یک ریال عربستان(تقریبی)

 

*ان روزها به کشورهای حاشیه از کشورمان دارو قاچاق می کردند.

و..................

 

نور به قبرش ببار ه

با اینکه ایراد هم زیاد داشت با اینکه خودش رو به خدایی رسانده بود با اینکه چند نفری دزد را آزاد گذاشته بود . و......

ولی باز  صدها رحمت به او خدا پدرش رو پیامرزه


tjg6ngsk8c4k04wljoie.jpg