سخن کوروش  نادرخانی

سخن کوروش نادرخانی

زمزمه های ادبی کوروش نادزخانی
سخن کوروش  نادرخانی

سخن کوروش نادرخانی

زمزمه های ادبی کوروش نادزخانی

جمالات زیبا

egkslmutnqp48sxcecy.jpg

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند

پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود.

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

وطن

وطن یعنی سرای ترک با پارس
وطن یعنی خلیج تا ابــد فــارس

وطن یعنی کتیــبه در دل سنگ
تمدن ,دین ,هنر ,تاریخ ,فرهنگ

وطن یعنی همه نیک و به هنجار
چه پندار و چه گفتـار و چه کـردار

گل صداقت

 
گل صداقت اینقدر این قصه زیباس که حتی اگه شنیده باشین تکرارش هم دلنشینه
گل صداقت
دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به
ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان
منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر 
ماجرا را شنید بشدت غمگین شد، چون دختر او مخفیانه عاشق شاهزاده بود،
دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت: تو شانسی نداری، نه
ثروتمندی و نه خیلی زیبا. دختر جواب داد: می دانم هرگز مرا انتخاب نمی
کند، اما فرصتی است که دست کم یک بار او را از نزدیک ببینم. روز موعود
فرا رسید و شاهزاده به دختران گفت: به هر یک از شما دانه ای می دهم، کسی
که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گل را برای من بیاورد....  ملکه آینده
چین می شود. دختر پیرزن هم دانه را گرفت و در گلدانی کاشت.
سه ماه گذشت و هیچ گلی سبز نشد، دختر با باغبانان بسیاری صحبت کرد و راه
گلکاری را به او آموختند، اما بی نتیجه بود، گلی نرویید. روز ملاقات فرا
رسید ، دختر با گلدان خالی اش منتظر ماند و دیگر دختران هر کدام گل بسیار
زیبایی به رنگها و شکلهای مختلف در گلدان های خود داشتند. لحظه موعود فرا
رسید. شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسی کرد و در پایان اعلام
کرد دختر خدمتکار همسر آینده او خواهد بود.
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسی را انتخاب کرده که در گلدانش هیچ گلی
سبز نشده است. شاهزاده توضیح داد: این دختر تنها کسی است که گلی را به
ثمر رسانده که او را سزاوار همسری امپراتور می کند: گل صداقت... همه دانه
هایی که به شما دادم عقیم بودند، امکان نداشت گلی از آنها سبز شود!!!
برگرفته از کتاب پائولو کوئلیو

نکاتی زیبا

بسیاری از جنگها بر سر چگونه پرستیدن خدای مشترک است.


ساکنین اطراف دریا، بعد از مدتی صدای دریا را نمی شنوند...

چه تلخ است قصه عادت!

ساکنین اطراف فرودگاه، هم بعد از مدتی صدای هواپیما را نمی شنوند...

چه شیرین است قصه عادت!

پارادوکس

uowkdrihh7zt74fjuhf.jpg


پارادوکس

 

کلمه ای که شاید بارها شنیده و یا خوانده باشیم

مهم نیست که از کجا آمده و چگونه وارد زبان ِ ما شده ا ست .

مهم آنست که خوش نشسته .

ومهمتر آنکه بدانیم از قدیم الایام در این زبان ِ شیرین پارسی ،جایگاهی درخور

داشته است.

پاردوکس چیست؟

در تعریف : تصویری است که دو روی ترکیب آن بلحاظ مفهوم ، یکدیگر را نقض

می کنند.

مثال:

( سلطنت ِ فقر ) ، (ارزاتر از مفت ) ،(لامکان )،( برگ ِ بی برگی )

(شادی ِ غم ) ،(روشن تر از خاموشی)، (ناله های خاموش)

(جامۀ عریانی ) ،(قاه قاه گریستن ) ،( ساز ِ خموشی )و........

 

پارادوکس گاهی مستتر در متن است

مثال

(رفتم اما ، همه جا تا نرسیدن رفتم)

(زبانم گرم ِحرف کیست کاینقدر خموشم)

(چوگرد باد ِ توهم ،دسته کن پریشانی)

به اشعار سبک ِ هندی یا بهتر ست بگوییم اصفهانی،که اصالت ایرانی آن بهتر نشان

داده شود.میرسیم ،کار پیچیده می شود .آخر بیشتر نمونه ها در اشعار این شاعران دیده می شود

اما به گفته استاد شفیعی کدکنی ،سرآمد کسانی که بیشترین کاربرد را داشته اند

حکیم سنائی است.

خنده گریند همه لاف زنان بر دَر تو

گریه خندند همه سوختگان در بر تو

شاعر معاصر  دکترحمیدی شیرازی پیروی او کرده و گوید

نه خنده کرد و نه گریید ، بل به خنده گفت:

به روز  ِ آخر ِ هر سال ،چون دلم نگریست

 

برگ بی برگی نداری لاف درویشی مزن (سنائی)

برگ بی برگی  ترا چون برگ شد (مولوی )

وز خدا شادی این غم به خدا خواسته ام ( حافظ )

شاعر معاصر هوشنگ ابتهاج (سایه ) به زیبائی می سراید و چقدر زیبا :

جان ِ دل و دیده منم ، گریۀ خندیده منم

یار ِ پسندیده منم ، یار پسندید مرا

 

 

بایزید بسطامی می گوید:روشن تر از خاموشی چراغی ندیدم

 

البته ناگفته نماند در ادبیات سیاسی هم کاربردی دارد هر چند گاه بیجا !

 

وهمچنین در فرهنگ محاوره نیزگاه نا آگاهانه بکار میرود

مثال:فلانی از هیج کمتر ِ

 

 

حسن ِ ختام  موضوع را شعری از شاعر ِ برجسته بیدل دهلوی  می آورم:

درین ویرانه تا کی خواهی احرام هوس بستن

جهان جائی ندارد ،گر توانی در دلی جاکن