سخن کوروش  نادرخانی

سخن کوروش نادرخانی

زمزمه های ادبی کوروش نادزخانی
سخن کوروش  نادرخانی

سخن کوروش نادرخانی

زمزمه های ادبی کوروش نادزخانی

خط ِتلفن

mgfywmwt7nrotrg4bh3t.jpg

خط ِتلفن

(طنز)

 

اتل متل توتو له

تو شهر ما یه غوله

یه غول بی شاخ و دم

نه داره یال و نه سم

 

 

تشنه فقط به پوله

پول میخوره این غوله

دنیای ارتباطه

همیشه قاطه قاطه

 

 

اسمش مخابراته

بخوری نخوری به پاته!

یوقت نشی اسیرش

طمع کاری می گیرش

 

 

پاچه گرفته بسیار

پول نداری میشی خوار

بابت قبض خانه

هرگز نزن تو چانه

 

 

وقتی میده به تو فیش

پول نداری ،خوردی نیش

برو سریع بریز پول

تشنه نکن تو این غول

 

 

حرف و. تعهدش مفت

باور نکن هر چه گفت

فردای او ن نمی آد

چرا؟ دلش نمی خواد

 

 

خط ِ تلفنت را

می کند این پا ، اون پا

اول رجال ِ دربار

وابستگان بسیار

 

 

جانبازان و شهیدان

تو خط اولند جان

کارمندان خودی هم

هرگز نمی خواهند کم

 

 

دعوا سر  ِ شماره

بین چند تا بیکاره

بهر ِ فروش بهتر

شکانده اند چند تا سر

قانون این مملکت

اول خودی ،بعد ملت

 

 

 

 

دوستم ولی رئیسه

قلم به پا می ایسته

که نا ندارم دیگه

خرجش تمومه"میگه"

 

 

امروز و فردا داره

بوقو ولی میاره

تو که ضعیف نبودی

جوش میاری بزودی

 

 

"دیلم کتول"ما هم

ظاهر بعیته ماتم(ظاهرا عزا گرفته)

موبایل دِنده به ظاهر(دنده=میدهد)

به جعفر و به طاهر

 

 

موبایل نگو که همراه

اسباب بازی هر شاه

فقیرا خط ندارن

آخه بگو چکارن؟

چکار دارن با این خط

موبایل؟چه بی ربط

 

 

اتل متل توتوله

یه آدم کوتوله

شده به خط وابسته

وارد شده به دسته

 

 

دسته های سیاسی

شنیده ای تو راستی؟

اگه تو خط نداری

عاقبتش بیکاری

ماشین کجا ؟خانه کو؟

موبایل شده آبرو

 

 

اتل متل توتوله

چه کار داری به غوله

غوله سرش تو لاکه

آخرتش چه پاکه!!!

 

نه دین داره ،نه مذهب

پول میشمار   ِ روز و شب

خدا! زنش بیوه شه

رابطشون ، بشه سه

 

 

 

اگه به اون دنیا هم

خط ا بشه جام ِ جم

مخابرات اون جا ها

بشه باز هم هویدا

بهشت میشه جهنم

دیگه نبینی آدم

 

 

من و کجا حماقت

گور ِ بابای س ی است

 

دلتنگی(۳)

jl63sjk4vfuzstnnpml.jpg

دلتنگی(۳)

دلم  تنگه ز دست ِ مردم ِ پست

که هر نادیده را گوید به من هست

خدایا این دل ِ خوش باور من

چه طُرفی می توان از عشق ِ او بست

شکسپیر می گوید

zipuru82bu3gposg5y3.jpg
شکسپیر می گوید:

به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری،
شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن

نیت

59xcq073euxg4fhpu2f.jpg

نیت

  یک ملا و یک درویش که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد.. وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بلا درنگ دخترک رابرداشت و ازرودخانه گذراند.
دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند. در همین هنگام ملا که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.» درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد: « من دخترک را همان جا رها کردم ولی تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.»

دلتنگی(2)


دلتنگی ها (2)

cn8glokkslbqedzwcnx.jpg


دلم تنگه گرفتار دل هستم

گرفتار دل پا در گل هستم
نمی داند. اگر داند. گریزد
که خود با خود دچارمشکل هستم