سخن کوروش  نادرخانی

سخن کوروش نادرخانی

زمزمه های ادبی کوروش نادزخانی
سخن کوروش  نادرخانی

سخن کوروش نادرخانی

زمزمه های ادبی کوروش نادزخانی

صیغه

nmoorfhb299dixtag8kp.jpg

من سعی داشتم در چنین بحث هائی شرکت نکنم

دلایلی هم برای خودم داشته و دارم

قوانینی در 1400 سال پیش در بیابانها برهوت وچادر نشینی عربستان که نه اب داشتن و نه نان
و جزوء عقب افتاده ترین جوامع ان روز بودند.
که حتی در قشون کشی قدرت های بزرگ برای جنگ.بحساب هم نمی امدند
بنا به دلایلی که جایش نیست
به ثروتی باد اورده و سپاهی قدرتمند دست یافتند
و غرّه از پیروزی
خود را سید(آقا) و دیگران را موالی (برده) نامیدند
و به الطبع بی فرهنگی و بی تمدنی. وحشیگری و ددمنشی خود را نیز برتر دانسته
و وتمام اقوام زیر مجموعه ی کشور تسخیر شده را پست تر از خود دانسته
و آن کردند
که طی گذشت این قرون
هنوز نتوانسته ایم ازاثرات مخرب این هجوم ملخ وار و خانه خراب کن و مخرب تمدن رها شویم.
چرا که هم صاحب خانه شده بود
و هم خون پاک صاحب خانه را به کثافت خونش الوده بود.
و هم با پوشاندن لباسی متفاوت با دستار ننگین خیانت
نه تنها به هویت سابقش که به نوع بشر
هنوز نیز سیطره ای مغول وار خود را به نشانه ی خیر خواهی
برای دنیائی بهتر در دنیائی موهوم خود ساخته ی آخرت دارد
و با داشتن احمق ها او نیز به ترکتازی ادامه خواهد داد
که تنها راه رهائی همه نوع بشر
رهائی از جهل است و نادانی
و
بازگشت به هویت خویش


برای تشخیص اینکه
قانون حمایت از خانواده
که پوششی است برای تجدید فراش زیرشکم خواهان زیاده خواه
و توجیه نمودن قانونی ارتباطات جنسی فراوان عده ای
که سرنوشت یک جامعه را در دست دارند
فقط به یک سوال بسنده می کنم
خانمهای این مجلس که به عنوان نماینده ی نسوان نمی شناسمشان
بلکه نماینده خطی هستدند و گروهی

و سوالم این است

آقایان
اگر شما مشکل ناتوانی یا دلایلی که شما را واداشت چنین قانونی را تصویب کنید

آیا
همسران شما
مادر و خواهران شما هم
می توانند به این بهانه
صیغه دیگری شده برای رفع مشکل خود؟



دوستی در وبم......

دوستی در وب زحمت حضور کشید

وسوسه شدم و به خانه اش رفتم و چرخی در انجا وپیوندهایش داشتم .دردم دوچندان شد.

چیزی که در اطراف خود میدیدم را اینطور سریح رسانه ای کردن!.جسارت می خواست. اگر چه حزن خبر بود. ولی بیان آشکار فاجعه برایم جالب نمود.

-براستی مسبب کیست؟

-آیا با عوض شدن فردی حتی بصورت انتخاب(حال باهر رنگی می خواهد باشد.چپ باشد یا راست. بقول کسی بالا باشد یا پائین. وپشت باشد یا جلو) چه تغییر ی ایجاد  خواهد شد

-ملتی غرق در ثروت؟؟؟

-پس کجایند سازمان هائی که متولی امر هستند؟

مستاجری بی سرپرست با مراجعه به یکی از همین ها نمود.گفته بودند ما می توانیم فقط ماهی 10هزار تومان به تو کمک کنیم . در صورتی که 1میلیون پیش و 100هزارتومن اجاره  باید می داد. آنهم حیاط مشترک

-قبض 30 هزارتومنی یکهو می شود 138هزار تومن. وبی هیج توضیحی و ژرداخت مبلغی به عنوان یارانه..

اگر فکر می کنید این وب یک وب 30یاسی است

همین الان اینجا راترک کنید . که من بیزار هرچه 30یاست و 30یاستمدارم.

که هرچه می کشیم از همین هاست

واین کپی مطلب از همان سایت

داستان واقعی مادری که فقط برای 5000 تومان دختر را مجبور به تن فروشی کرد

امروز در سایت خبری جهان نیوز ، خبری در صفحه اول با عنوان "داستان واقعی زنی که به خاطر 1500 تومان داروهایش را پس داد" نمایش داده شد، که بر آن شدیم یکی از اخباری که نباید منتشر شود را به عرض خوانندگان محترم برسانیم.

قبل  از خواندن این مطلب، از بابت این خبر از خوانندگان محترم پوزش می طلبیم.

یکی از دوستان، که شاغل در یکی از مراکز انتظامی کشور می باشد این داستان غم انگیز و تاسف بار را تعریف کرد:

برای ماموریت خاصی در سال 83 به یکی از شهرهای کشور رفته بودیم و پس از اتمام ماموریت، با چند تن از همکاران برای تفریح به یکی از پارکهای آن شهر رفتیم و از ریخت و پاش برخی از مسئولین که برای مراسم مختلف انجام می دهند  و یا  از چپاول بیت المال توسط آنان می گفتیم که ... .

پس از مدتی حرکات عجیب یک زن و دختر و یک پسر، باعث شد که از دید متهم آنها را در نظر بگیریم، آنها بدون اینکه متوجه ما باشند به وسط درختان کوتاه ولی انبوه پارک که محل اختفای خوبی هم داشت رفتند.

همین باعث شد که ما هم به اتفاق همکاران بعد از چند دقیقه به محلی که آنها رفتند مراجعه کنیم، که متاسفانه صحنه بسیار زننده و خلاف شرعی از آن دختر و پسر که زن هم فقط نظاره می کرد، دیدیم.

با سر و صدای ما، آنها خود را جمع کرده و قصد فرار داشتند که با وجود اینکه در حیطه کاری ما نبود، ولی آنها را دستگیر کرده و به نزدیک ترین کلانتری تحویل دادیم.

با وجود اینکه از نظر قانون و شرعی، تجسس در چنین اموری منع شده اما وقتی متوجه شدیم آن دختر و زن، مادر و فرزند هستند، کنجکاو شدیم که علت این کار را جویا شویم که ایکاش هیچ وقت چنین کاری نمی کردیم.

آن زن در حالی که گریه می کرد، نه به خاطر دستگیر شدنش بلکه به خاطر فقر و بدبختی که سراغش آمده بود، می گفت: چند سال است که شوهرم که یک کارگر بود، در حین کار از داربست یک ساختمان پایین افتاد و باعث شد که قطع نخاع شود و کاش می مرد و اینقدر نه خودش و نه ما را اذیت نمی کرد.

می گفت فشار زندگی و خرج دوا و درمان آن اینقدر بالا رفت که حتی نان شب هم نداشتیم بخوریم و  و کمک مختصر برخی سازمانها هم کفاف خرجی را نمی داد که مجبور شدم تنها فرزندم که یک دختر 15 ساله است را مجبور به تن فروشی کنم.

وقتی از او پرسیده شد که چرا خودت هم  دنبال او میرفتی، گفت به خاطر اینکه نگذارم کسی به دخترم ... و فقط با 5000 هزار تومان هر کسی که سراغمان می آمد ... .

باز هم باورمان نشد، و گفتیم برای اینکه خودش را تبرئه کند، این حرفها را میزند اما وقتی یکی از پرسنل آن کلانتری که ظاهرا هم محلی آن خانم بود، حرفهایش را تایید کرد، دنیا دور سرم چرخید و به خودم گفتم یعنی ... .

گفتم: ایکاش از آنها فیلم می گرفتی، چون سوژه خوبی برای مسئولین بود، خنده ای کرد و گفت خیلی ساده ای! مسئولین اطلاع دارند و بدتر از این را هم سراغ دارند ... .

یاد یک داستان افتادم که گفتند روزی یک پدر و پسر را به جرم دزدی شلاق میزدند و وقتی شلاق به پدر میزدند، چیزی نمی گفت ولی وقتی بر روی پسر زدند، پدر آخ می گفت!!! گفتند چرا تو آخ می کشی، گفت به خاطر اینکه وقتی به من میزدی، روی بدنم میزدی اما وقتی به پسرم زدی، روی جگرم زدی!!!

واقعا، فقر و سختی چقدر به یک خانواده فشار می آورد که جگر گوشه خودشان را مجبور به اینکار می کنند؟

و چطور برخی با چپاول بیت المال و یا اصراف در امور بیت المال به راحتی هم برای خود و خانواده شان ثروت اندوزی می کنند و برخی هم اینگونه ... .



آرپی -جی زن

دو چشم فرنگی

  • دو چشم فرنگی




    جهان پیشینم را انکار می‌کنم
    جهان تازه‌ام را دوست نمی‌دارم٬
    پس گریزگاه کجاست؟
    اگر چشمانت
    سرنوشت من نباشد؟



  • غاده السمان
  • ابدیّت٬ لحظه٬ عشق

خداجوئی انسان

من کی ام.. دم ز ولایت می زنم *** با گنه ، آتش سرایت می زنم

قسمتی از شعری توسط حامد عزیز(هیولا)

آفت تمام باور های مذهبی تعصب است و اگر نبود .زیباترین شعر جهان سخن و باور اینان بود.

اینکه خود را و باور خودرا برتر از همه دانستن
باعث می شود که دیگران را غیر دانسته و خود پاک و غیر را ناپاک . خود را خدائی و دیگری را شیطانی و... دانست
واین اندیشه ی مخرب موجب جدائی آدمها شده و هر روز بر کینه ها وعداوت ها افزوده شده و فاصله ها روز به روز بیشتر شده و می شود
تا به جائی که عده ای خود را نماینده و سفیر و عامل وآامر فرستاده از جانب خدا دانسته وبرای خود ولایتی و نیابتی و.. از جانب خدا ( وگاه نمرود وار خود خدا میدانند)
و به این بهانه  به دیگران ظلم  وجفا روا داشته و مطلقانه رفتار کرده .خود را حق و دیکران را باطل نامیده
و بالطبع هرگونه حقی را به خود داده تا  هر رفتار باطلی را  با دیگران که حال غیر بوده و کافر زندیق و گبر و ترسا و... انجام دهند
ودر زمانهای مختلف شکل برخوردها نیز متفاوت می شود
گاهی دیگران را برده کرده و..
گاهی دیگران را مورد حمله قرار داده و قشون کشی کرده و جنگ هائی بنام خدا وبه نیت کسترش باورخود انجام میدهند
گاهی زندانهائی انچنانی و اینچنینی! برای تادیب غیر درست می کنند
گاهی بمبی به خود می بندند تا ناپاکی تصوراتی خود را از زمین پاک کنند.
......
......
....

وگرنه اگر نبود خداجوئی انسان زیباترین غزل سروده ی انسان میشد
و هیچگاه نخواهد شد . چرا که انسان خود برتر بین است .زود باور است و زود عامل دست هوشمند تر از خود می شود
تمامیت خواه است . همه را برای خود می خواهد. خدا فقط معشوق من است و دیگران رقیبند
متکبر و مغرور است. هرگز نمی تواند بپذیرد که دیگران شاید از او مقبول تر باشند. و شاید به معشوق نزدیکتر

وهزاران دلیل دیگر
خدای را  باید در پستوی خانه نهان کرد و هرگز آشکارش نکرد و هر انسان یک خدای را باید داشته باشد که هیچ کس غیر او . اورا نتواند دید.
خدائی داشته باشد که نه نان خواهد و نه خون



نان گران شد

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/8/87/%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C.jpg/250px-%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C.jpg


خبری که امروزها در بین مردم مطرح شده و از زبان نانوا و یامسئولی در شورای آرد و نان شنیده می شود.و علت ِعدم آشکار آن ماه رمضان است!!

گرانی نان به شکل تغییر قیمت یا وزن آن بوده است

گرانی نان است

البته این موضوع نه تازگی دارشته و نه خبری غیر مترقبه است

تازه نیست

چرا که سالهاست با دلیل و بی دلیل چنین شده .

غیرمترقبه نیست

چرا که هرگاه اینان به علت ناتوانی در حل مشکل  ،احساس کمبود کردند با گرانی بی معنا سعی بر

جایگزین عددی. ازجائی به جائی دیگر در جدول در آمد ها کردند.


سوال اساسی این است

اگر تدبیر است مگر نمی خواهند این ملت رادر کارزار خود ساخته ی فعلی . در کنار خود داشته باشند؟

مگر زمان جنگ نبود که به هر شکل ممکن. برای همراهی مردم از حقوق حقه ی خود می کاستند؟

ولی حال دلیل اینهمه گرانی پنهان و آشکار چیست؟

آیا دیگر نیازی به ما ندارند؟؟؟