تازه از تنور درآمده به پاس
مهر یارانم که جشنی در نت برگذار کردند
وسوالاتی داشتند
بدون ویرایش
تازه از تنور درآمده به پاس
مهر یارانم که جشنی در نت برگذار کردند
وسوالاتی داشتند
بدون ویرایش
من زاده ی فصل خزانم بی خیالش
دل برده ی آن دلستانم بی خیالش
عمری اگر رفته، بگو خوش باد رفتن
من مانده در قهر زمانم بی خیالش
فردا چه خواهد کرد با من ، روزگارم
مشغول کی شد گو زبانم؟ بی خیالش
امروز جشن ِ زاد روز ِ تلخ من بود
فردا زغم شکّرفشانم بی خیالش
هرگز نگفتم :آه عمرم رفت تاراج
من شاه جمع ناخوشانم بی خیالش
گفتی بگودر دل،هرآن را خفته داری
من سالها از خامشانم بی خیالش
در کوچه و برزن،شدم آواره ی دل
من درد را اینک نشانم بی خیالش
هرچند ساکن گشته ی قهر زمینم
من آشکارا در نهانم بی خیالش
مجنون لیلا گرچه افسانه است یاران
من شاهکار این زمانم بی خیالش
از من چه پرسی نازنین،این عمر رفته
من نوح را دیدم گمانم بی خیالش
ساعت1صبح دومین روز شهریور89
حیف از آن همه غروری که قد رشید استقامتش را شکست
خیلی از حقایق پنهان زندگی این موجود شگفت - آدم- نا آشکار مانده
پس از مرگ را نمیدانم
قانون تناسخ یا بهتر است بگوئیم باور بدین قانون
نه در اندیشه های طرح شده که در باور عده ای از اهالی امریکای لاتین که دین مسیحیت رو پذیرفته اند نیز دیده شده است
مسیحیت که از طریق سفر مهاجرین بدانان رسیده است
ولی باور تناسخ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
ایا ان نیز همچون بسیاری از اندیشه های آشکار در اسلام و یهودیت و مسیحیت
از دین زردتشت بدانجا سفر کر ده است؟؟؟؟؟؟
بر آن شدم مطلب زیر را در پاسخ آن دوست قرار دهم

|