![]()
جام شکستی
ای باده خور مست، چرا جام شکستی؟
دل نازک مارا ،تو ســـــرانجام شکستی؟
دشنام، سزای ِ من ِدرویـش نبوده است
این سینه ،تو با دشنهءدشنام شکستی
کامم اگر از غــــــــــــیر، شود تلخ ،ننالم
نالـــــــم که چرا، دل،تو دلارام شکستی
بر خانهءما،مرغ ِهـــــــــــــما بود به امید
افسوس، که بالش به سر ِبام شکستی
لیلای تو چون ،قــــامت ِ افسون ِ ترا دید
گفتا به اســــــــف ،قامت ایام شکستی
حاشا به کـــرم گفت: ببـــــــــــــــــخشم
حیفاکه تو ناپخته چــــــنین خام شکستی
کامــــت که به این انجمن ِ باده پرســتان
خوش بود ،چه گویم که تو ناکام شکستی
در خلوت ِخود خواســــته خواهان دلیلم
ای باده خور ِ مست ،چرا جام شکستی
پائیز 79
![]()
صنعت ایهام چیست؟
ایهام بکار بردن کلمات والفاظی است که 2 معنی داشته باشد
.یک معنی آن در اولین لحظه به ذهن خواهد رسید، و معنی دوم، که
اغلب منظور
ومراد شاعر است پس از کمی تامل و اندیشه بدست می اید.
مثال: شعر
من ز قاضی( یسار) می جستم **** او بزرگی نمود و داد ( یمین)
معنی اول..... یسار=چپ یمین=راست
معنی دوم.... یسار=مال یمین=قسم
در معنی اول شاعر ازقاضی نادیده گرفتن (یا بقول عامیانه،
کوچه علی چپ زدن!)
میخواسته،ولی قاضی راستی رامنظور داشته.
ودر معنی دوم شاعر مال وثروت میخواسته ولی او را قاضی قسم
میدهد.
در ادبیات پر شکوه پارسی {شعر ونثر} صنایعی اینچنین باعث زیبایی اثر می شده
است که گاه با افراط هم روبروشده ،ولی صنعت ایهام یکی
از مطلوب ترین آنها شناخته شده است .
واین هنر زبانی در شعرحافظ نیز پر کاربرد بوده است
، نمونه ای از آن:
من آن فریب که در نرگس تو میبینم **** بس( آب روی) که با خاک ره برآمیزد
"
مرد جوانی ، از دانشکده فارغ التحصیل شد . ماهها بود که ماشین اسپرت زیبایی ، پشت شیشه های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی ، آن ماشین را برایش بخرد . او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد .بلأخره روز فارغ التحصیلی فرارسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فرا خواند و به او گفت :من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر کس دیگری دردنیا دوست دارم . سپس یک جعبه به دست او داد . پسر ، کنجکاو ولی ناامید ، جعبه را گشود و در آن یک انجیل زیبا ، که روی آن نام او طلاکوب شده بود ، یافت .با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت : با تمام مال و دارایی که داری ، یک انجیل به من میدهی؟
کتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد .سالها گذشت و مرد جوان در کار وتجارت موفق شد . خانه زیبایی داشت و خانواده ای فوق العاده . یک روز به این فکر افتاد که پدرش ، حتماً خیلی پیر شده و باید سری به او بزند . از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود . اما قبل از اینکه اقدامی بکند ، تلگرامی به دستش رسید که خبر فوت پدر در آن بود و حاکی از این بود که پدر ، تمام اموال خود را به او بخشیده است . بنابراین لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسیدگی نماید .هنگامی که به خانه پدر رسید ، در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد . اوراق و کاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا، همان انجیل قدیمی را باز یافت . در حالیکه اشک می ریخت انجیل را باز کرد و صفحات آن را ورق زد و کلید یک ماشین را پشت جلد آن پیدا کرد . در کنار آن ، یک برچسب با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد نظر او را داشت ، وجود داشت . روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود : تمام مبلغ پرداخت شده است .
![]()
طَنز،
هنری است که عدم تناسبات در عرصههای مختلف اجتماعی را که در ظاهر متناسب به نظر میرسند، نشان میدهد و این خود مایه خنده میشود.
هنر طنزپرداز، کشف و بیان هنرمندانه و زیباییشناختی عدم تناسب در این "متناسبات" است
.
ریشهٔ واژه
طنز واژهای عربی است و در واژه به معنای مسخره کردن، طعنه زدن، عیب کردن، سخن به رموز گفتن و به استهزا از کسی سخن گفتن است.
معادل انگلیسی طنز satire است که از satira در لاتین گرفته شده که از ریشه satyros یونانی است. satira نام ظرفی پر از میوههای متنوع بود که به یکی از خدایان کشاورزی هدیه داده شده بود و به معنای واژگانی «غذای کامل» یا «آمیختهای از هرچیز» بود
در ادبیات طنز به نوع خاصی از آثار منظوم یا
منثور ادبی گفته میشود که اشتباهات یا جنبههای نامطلوب
رفتار بشری، فسادهای اجتماعی و سیاسی یا حتی تفکرات فلسفی
را به شیوهای خنده دار به چالش میکشد
در تعریف طنز آمده است:
«اثری ادبی که با استفاده از بذله، وارونه سازی، خشم و نقیضه،
ضعف ها و تعلیمات اجتماعی جوامع بشری را به نقد میکشد
.»
دکتر جانسون طنز را این گونه معنی میکند: «شعری که در آن شرارت و حماقت سانسور شده باشد.» استعمال کلمه طنز برای انتقادی که به صورت خنده آور و مضحک بیان شود در فارسی معاصر سابقه زیاد طولانی ندارد. هرچند که طنز در تاریخ بیهقی و دیگر دیگر آثار قدیم زبان فارسی به کار رفته، ولی استعمال وسیعی به معنای satire اروپایی نداشته است. در فارسی، عربی و ترکی کلمه واحدی که دقیقا این معنی را در هر سه زبان برساند وجود نداشته است. سابقا در فارسی هجو به کار میرفت که بیشتر جنبه انتقاد مستقیم و شخصی دارد و جنبه غیر مستقیم ساتیر را ندارد و اغلب آموزنده و اجتماعی هم نیست. در فارسی هزل را نیز کار برده اند که ضد جد است و بیشتر جنبه مزاح و مطایبه دارد.
طنز تفکر برانگیز است و ماهیتی پیچیده و چند لایه دارد. گرچه طبیعتش بر خنده استوار است، اما خنده را تنها وسیلهای می انگارد برای نتیل به هدفی برتر و آگاه کردن انسان به عمق رذالت ها. گرچه در ظاهر می خنداند، اما در پس این خنده واقعیتی تلخ و وحشتناک وجود دارد که در عمق وجود، خنده را می خشکاند و انسان را به تفکر وا میدارد. به همین خاطر در باره طنز گفته اند: «طنز یعنی گریه کردن قاه قاه، طنز یعنی خنده کردن آه آه.»]
طنز در ذات خود انسان را برمی آشوبد، بر تردیدهایش می افزاید و با آشکار ساختن جهان همچون پدیدهای دوگانه، چندگانه یا متناقض، انسان ها را از یقین محروم میکند. جان درایدن در مقاله «هنر طنز» ظرافت طنز را به جدا کردن سر از بدن با حرکت تند و سریع شمشیر تشبیه میکند، طوری که دوباره در جای خود قرار گیرد.
در میان شاعران یونان و روم، شعرهای طنز آرخیلوخوس، هیپوناکس، آریستوفان، لوسیلیوس، هوراس و جوونال قدیمی ترین نمونه هاست. در ادبیات قرون وسطای انگلیس از قصههای کنتربری اثر جفری چاسر و منظومه رویای پیرس شخم کار اثر ویلیام لاگلند میتوان نام برد. در دوران رنسانس رابله، سروانتس و لوییجی پولچی مشهور طنزپردازان هستند. آثار طنز ابتدا به صورت شعر بود و بعدها شیوههای روایی را هم در بر گرفت. امروزه در ادبیات جهان، مشهورترین طنزنویسان، نثرنویسانی چون سروانتس، رابله، ولتر، جوناتان سویفت، هنری فیلدینگ، جوزف آدیسون، ویلیام تکری، مارک تواین، جرج اورول، جوزف هلر، سینکلر لوئیس، جان چیور و آلدوس هاکسلی هستند.
در ادبیات کلاسیک فارسی، طنز در میان آثار نویسندگان دورههای مختلف به اشکال گوناگون وجود داشت. در صدر این افراد، عبید زاکانی پدر هنر طنز در ادبیات فارسی است.[۹] عطار نیشابوری نیز در الهی نامه جنبههایی از طنز دارد. با ظهور مشروطیت و ایجاد فضای نسبتاً باز مطبوعاتی، طنز بندهای تفریح های افراطی و سطحی را گسست و به عنوان نوع ادبی بسیار جدی، توجه بسیاری از نویسندگان و شعرای بزرگ را به خود جلب کرد. از جمله میرزاآقا خان کرمانی، از طنزپردازانی که در راه هدفش جان باخت. علی اکبر دهخدا، سید اشرف الدین قزوینی (نسیم شمال)، میرزاده عشقی و زین العابدین مراغه ای از پیشگامان طنز در ادبیات فارسی در دوران انقلاب مشروطه بودند. در نسل های بعدی محمدعلی جمالزاده، صادق هدایت، بهرام صادقی، منوچهر صفا، ایرج پزشکزاد نویسندگانی بودند که طنز را در برنامه کارشان داشتند.[۱۰] از طنزپردازان بنام معاصر ایران میتوان هادی خرسندی، عمران صلاحی، منوچهر احترامی، سید ابراهیم نبوی،کیومرث صابری فومنی (گل آقا)، ابوالفضل زرویی نصرآباد(ملانصرالدین) ،ابوالقاسم حالت،جمشید عظیمی نژاد،دکتر فرشاد روشن ضمیر و دکتر مازیار نصرتی را نام برد.
انواع آثار ادبی که طنز نویس میتواند به کار ببرد فوق العاده زیاد است، رمان، نمایش نامه، شعر و... اما شیوهها یا تکنیک هایی که در آن به کار میرود محدود است. ۱. کوچک کردن ۲. بزرگ کردن ۳. تقلید مضحک از یک اثر ادبی شناخته شده ۴. ایجاد موقعیتی در داستان یا نمایش که به خودی خود طنزآمیز است. ۵. به کار بردن عین کلمات کسی که مورد طنز قرار میگیرد و ایجاد چهارچوبی مضحک برای آن
طنز یعنی بیان هنرمندانه و نقادانهٔ کژیها و نادرستیها به قصد اصلاح و نه تخریب. طنز فاخرترین گونهٔ شوخطبعیست، که گونههای دیگرش هزل و هجو و فکاههاند. لطیفهها عمدتاً از نوع فکاههاند؛ اما آنجا که رنگ و بوی تمسخر قومی یا شخصی خاص میگیرند، به هجو متمایل میشوند.
این حقیقت که طنز در میان عامه است،
ادعای گزافی نیست. طنزی که در ادبیات عامه ماندگار
شود، قطعا قدرت بالایی دارد. طنزهای شفاهی بخش مهمی از ادبیات عامهاند
.
پلیس
![]()
مارا چه شده است؟
سوالی که سالهاست ذهنم را مشغول کرده است.
این سوال از جنبه های متفاوت. پاسخی در خور را بایسته و شایسته است.
امروز من تنبل و گریزان از راننده گی کمی خلاف عرف مالوف مجبور به رانند ه گی شدم.
شاهد بودم راننده گان مترصد فرصت بودن تا به آشکار خلاف کنند.! سبقتی و سرعتی غیر مجاز و...
نزدیک جایگاههای اصلی و فرعی پلیس که می رسیدند.می شدند پسری حرف شنو ونه بازیگوش!!!
چرا؟
براستی چرا چنین است؟؟؟؟
آیا قوانین در تصویبش اشتباه دارد؟ یا مجریان قانون با عمل غیر قانونی خود موجب نوعی لجاجت در رفتار شده اند
بقول ِ مذهبی ها حلال خدا را حرام می کنند. یعنی به عمد خلاف می کنند.
مشکلات شناخته شده جاده ها و گاه غیر منطقی بودن قوانین .
ولی رفتار نامناسب پلیس را نباید در نظر نگرفت . گویا مامورند که حتما قبوض جریمه را به مافوق تمام شده تحویل دهند.
با سرعتی مجاز و رعایت قوانین . باز گویاطرف هوس کرده ایست دهد (حتی در اتوبانو بزرگ راه ها) آنقدر دور تو و خودرو دور می زند تا نقطه ضعفی پیدا کند و بی توجه به التماس و دلایل و...
او صفحه را با خطی نازیبا پر کرده است.
کمین نشستن های پلیس راهنمائی!وراننده گی جالب تر از همه است.
من خود از راننده ای شنیدم که پلیس در شب طوری جلوی خودرواش پریده بود .که کم مانده جانش را سر اجرای قانون ببازد!
منکه پاسخی پیدا نکردم شما چطور؟؟