رهگذرم .
هر روز از پای پنجره ات میگذرم .
به این امید که شاید برای تکاندن سفره ی دلت .
لااقل
گنجشک ِ چشمم
از دانه ی نگاهت بهره ای ببرد
سیگارت را
پشت ِدست ِدل
خاموش کن.
تا با دیدنش ببینی ،
جاسیگاری پر است.
شاید عاشق شدن را ترک کنی
با دسته گلی بنام سلام
این باردر خدمت عزیزانم هستم باهمان فی البداهه نویسی ها، که هم پاسخی به مهربان یار ِهمیشه همراه آرمان عزیزم ، داشته . وهم بقولی آپ کرده باشم.اگرچه مدتی در ادامه ی "داستان عاروس "و "چگونه شاعرشدم "قصور کرده ام.که امید دمدمی مزاجی ام بگذارد تا نیمه تمام نماند.
حوا نمی ترسد .چرا که بهشت را به زیر پایش سالهاست نوید داده است. آدم نگران خود شده .
شعرت را بده تا به خط خوش نستعلیق بر دلم نقاشی خط کنم. و با گل بوته های نگاهم هر روزه تذهیبش کنم.
عطش
...عطشی ز شوق
......و انعکاس ِ درونی آدم
.................در لطافت ِ حوا
لحظه
.... چکامه ء جاری زمان
..............بر کرانه های تن رود.
بازی ِ عشق
......پژواک
..........ترک خورده های تن.
وقطره قطره
.........بیهود ه گی
............یا صدای پای ِ حیات.
گذر ِ زمان
...........وباز هم
...........عطش
.............عطش
...............عطش...

عاشقانه زیستن را به بزم شبیه کردم .ولی بیوفایانه را ،ظلم است تشبیه به رزم کنم.
چشمم می سوزد .نمیدانم از دود دل است یا اسپند استقبال
چه رویائی است در هستن کنارم باشی و در نیستنم . تو باشی
پرسید اصلاح نمیکنی؟ ریش ات بلند شده.
با خود گفتم چه خوب شد دیگران ریش درونت را نمی بینند
باری دیگر،شیپور دنیای رسانه ها به صدا در آمد
ابزاری که هرازگاه سکوت و رخوت را در جامعه بشری می شکند و چون سرکارگری که به کارگر خسته و نحیف فریادسرمیدهد . تا نگذارد کار بخوابد.
بن لادن کشته شد!
لطفا ادامه ی مطلب را کلیک کنید
ادامه مطلب ...