سخن کوروش  نادرخانی

سخن کوروش نادرخانی

زمزمه های ادبی کوروش نادزخانی
سخن کوروش  نادرخانی

سخن کوروش نادرخانی

زمزمه های ادبی کوروش نادزخانی

تک بیت

طواف نکرده ترا ، حاجی ام خواندند
توئی خدای من ای سیاه دل ِ دیوار

کوروش

(تقدیم به تو حید عزیزم)

کامنت2

حسین یک اندیشه بود و اندیشه هم تا ابد زنده ست و دوست و دشمن خواهد داشت.

بانوی بزرگوار
امید که این پیام را بتوانم فقط برای تو بگویم!
نه آنکه سمند کلام را بتازانم خارج از مسیر مخاطب
بخاطر همین اندیشه ورزیت هست که در تو سراغ دارم
هراز چند گاهی اگر کم به دل نوشته هایت دل می بندم
آری گذشته ای را که اسم می بری
ساخته ذهن خلاق و پویای ایرانی است برای کم اثر سازی هجمه ای
که این قرون تا کنون برما رفته است و هنوز نتوانسته ایم دامان از آن پاک سازیم.
وبرای بررسی مستند آن توصیه میکنم کتاب 2قرن سکوت را بخوانیم
شیعیان  را اهل سنت رافضی یا از دین برگشته میدانند
چرا؟
چون برای مقابله با آن هجمه شاهنامه را بصورت عاشورا و.. طراحی می کند تا هویت از دست رفته را  باز یابد
تا ما چون دیگر تجاوز شده گانی همچون مصر زبان و ملیت خود را فدای باور جدیدمان نکنیم
آری اشخاصی در این باور جدید دیده میشوند
که در تاریخ اسطوره ایمان وجود داشته اند
حتی دلیل پیدایش شاهنامه نیز
همانا حفظ هویتی است که می رفت تا در قهر دریای خودباختگی غرق شود

بدرود

کامنتی برای یک دوست

چرا هر از گاهی
دل را و دوست را
به رفتگان؟
مانده گان از پیش رفته را
چه کسی یاد خواهد کرد؟
در مقاله جدیدت صحبت سیگار کردی
آری دیگر نه از سر شادی که از اندوه فراوان
برای کوتاه تر کردن سیگار عمر
هی پک می زنیم
چرا؟
چونکه به پوچی تلاش برای دزدیدن سر از تیررس
گلوله ی نجات دهنده
فکر می کنی
نمیدانم برایت گفته ام که
وقتی برای گرفتن نامه ی کارت ایثار اهواز رفته ام
ویا خود نامه تهران
از نگاه های نفرت انگیز و سرد و تحقیر آمیز
بگذریم.
به رفته ات افتخار کن
وشاد زی که رفت و ...
بگذار مانده گان ِ میراث خور که هرگاه پله می خواهند
از استخوان شان نیز دریغ ندارند
درعوامفریبیشان بمیرند

فراموشی درمان  ِهوشیاریست

حرف ِ دل

زندگی مارا حکایتی است

بی نظیر در تاریخ تمدن بشر

تقویم فردا را مبعث اعلام کرده است

چیز غریبی نیست.در تمام تقویم ما هیچ روزش به هویت ما ارتباطی ندارد.

ولی از همه غریب تر.

مارا در در روزی به ناف بخت بستند که چنین فردا بود.

فردائی که آن روز یک روز بهاری بود

ولی فردای ِ امروز ما. یک روز گرم ِ تابستانی است

آیا چنین روزی  باید جشن بگیرم؟؟؟؟؟

وپاسخی از من ِ الکن به کوروش


به کوروش چه خواهیم گفت؟ ***** اگر سر برآرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما *****چه شد دین زرتشت پاک
چه شد ملک ایران زمین ***** کجایند مردان این سرزمین
به کوروش چه خواهیم گفت؟ *****اگر دید و پرسید از حال ما
چه کردید برنده شمشیر خوشدستتان ***** کجایند میران سرمستتان
چه آمد سر خوی ایران پرستی ***** چه کردید با کیش یزدان پرستی
به شمشیر حق نیست دستی
که بر تخت شاهی نشسته است ***** چرا پشت شیران شکسته است
در ایران زمین شاه ظالم کجاست *****هواخواه آزادگی پس چرا بیصداست
چرا خاموش و غم پرستید،های ***** کمر را به همت نبستید،های
چرا اینچنین زار و گریان شدید ***** سر سفره خویش مهمان شدید
چه شد عرق میهن پرستیتان ***** چه شد غیرت و شور و مستیتان
سواران بیباک ما را چه شد***** ستوران چالاک ما را چه شد
چرا ملک تاراج میشود ***** جوانمرد محتاج میشود
چرا جشنهامان شد عزا ***** در آتشکده نیست بانگ دعا
چرا حال ایران زمین ناخوش است ***** چرا دشمنش اینچنین سرکش است
چرا بوی آزادگی نیست، وای *****بگو دشمن میهنم کیست، های
بگو کیست این ناپاک مرد ***** که بر تخت من اینچنین تکیه کرد
که تا غیرتم باز جوش آورد ***** ز گورم صدای خروش آورد 


وپاسخی از من ِ الکن به کوروش


اگر پاسخی خواهد آن مرد ِ پاک
همه سرخ چهره گان و همه شرمناک

فروغی که ایزد در این خاک داشت
به نیرنگ ما اهرمن ،تیره کاشت

دروغی که مارا سراپا گرفت
به دلهای ما کینه ماوا گرفت

کجا این زمین را غم و درد بود؟
همه چهره ها شاد و کی زرد بود؟

ونیم ِ جهان بود ،ایران زمین
همه راد مردان بی عقد و کین

کجا سرکشی را که طغیان کند؟
کجا آمری،نقض پیمان کند؟

کجا اهرمن خو شود کامران؟
کجا یک خودی ، میشود دیگران؟

جوانمرد و عیار ِ این سرزمین
فراوان و هریک پی بهترین

کجا اهرمن در پی باج بود؟
کجا جرات و فکر تاراج بود؟

همه اینکه برما رود، رفته است
ویا دست وپا ،فکر ِما بسته است

دروغی که ما سالها گفته ایم
زپیشینه ما ، دست ِخود شسته ایم



ادامه دارد