سخن کوروش  نادرخانی

سخن کوروش نادرخانی

زمزمه های ادبی کوروش نادزخانی
سخن کوروش  نادرخانی

سخن کوروش نادرخانی

زمزمه های ادبی کوروش نادزخانی

تک بیت

شرم کردم به تو گویم،که منم عاشق تو
تا لب گور بسوزم ،که لبم دوخته شد

ساز خاموش


ساز خاموش


چه صدای خوشی این، ساز خموشی دارد

همره محتـــسب و ،باده فــــــــروشی دارد

آئینه بودی و هــــــر راز، به تو پیــــــــدا بود
لذتی صـــــــورت خود، گـر که بپوشی دارد

کاخ را ،منــــزل بیــدرد شـــدن ها ســـازند
مســـت دردیم و ،خــــرابات، بهوشی دارد

سخنی با تو بگویم ،نه به اسـرار که فاش
دلبــــر و ،کیف سخنــــها، در گوشی دارد

منظر پاک و نــــظر ،بر رخ آن مـــاه نگــــــار
خواهم این بخت ،که آن شاعر یوشی دارد

کوچه شد خانه و ،من در پی معشوق روان
عشق ما عاقـــبت این ،خانه بدوشی دارد

گوش دل خواست زمعشوق، دل عاشق ِ زار
ور نه هـــــر لعــبت ِ طــناز ،دو گوشی دارد









چه کسی گفت



چه کسی گفت
که من خوابیدم؟
من اگر
رنگ به رنگم سازند
یا که منقوش به نحس
آلوده

می کنم باز
جهان را
به صفا

آسوده

و به خون سرخ شدم
تا به یغما نشود
دست به دست
آبروی سده ها
پیشینه
سب ز ِِ سب زم
مثل هر
پیر و جوان

اگر اندوه خزان
چهر ِ مرا
زرد کند

باز من
سب ز شوم

جاودان
خواب هرگز
مکث ِ حرکت
شاید
مرگ ِ در خواب
هرگز
و بدانید هرگز


بهار89

















راست

v7ubzdwpvjakyqpnr9g3.jpg
[

راست


چه کسی گفت که اینجا سخنی

با من دلخسته نباید گفتن.
همه ی راز درون را

ز نهان باید گفت

این همه قصر که در خانه ی خود ساخته ایم
همه بازیچه ی دست ِخود ماست
تا هیولای درون را

بفریبیم به رنگ


پوچ،

پوچ است اگر راست بپنداریمش

مرگ

حق است اگرما همه ناراست کنیم

راست در پنجه ی تقدیر سپردیم به جهل
همه نیرنگ و دروغ
همه آلوده ی رنگ
..
...
راست ان است که با خویشتن خویش
اقل
راست شویم