دمدمی مزاجی و مکان ناپذیریم ، تازه گی ها
مرا در نت
به
فیس book
رسانده که شاید تا مدتی در انجا گذران لحظات باقی داشته باشم.
و در صفحه ای با عنوان
عارفانه ها،عاشقانه ها
دعوت شده ام که باعزیزان همراه، با جملاتی
محیطی ادبی و صمیمی بسازیم .امروز تصمیم گرفتم که جملات
فی البداهه ام را در اینجا نیز بگذارم
شاید خالی از لطف نباشد.
ادامه مطلب ...از وقتی که آینه ی دلم را شکستی ،خاطراتم را باشانه ی احساس در ذلالی اشکهایم مرتب می کنم.
می خواستم مردم را کور کنم که تورا نبینند. ایکاش مردم چشم کور میشد و تورا نمی دید.
فکرمیکردم که من استکانم و تو نعلبکی.ولی تو چای داغ داغ بودی.لب سوز شده.
اشتباه کردی.من درختم نه پیچک که التماست کنم.
برو . دریغ که قطره ای آب را حرامت کنم .تو که مسافر نیستی!راهی به ناکجا آباد داری
شب و روزم شده یکی، روز آفتاب است و شب یاد تو.
هنوزم چشاتو میخوام
که چراغ خونه باشه
واسه غمهای نگفته
گریه ی شبونه باشه
بی نگاهه مهربونت
زندگی معنی نداره
تو بیا که از نگاهم
اشک غربتی نباره
همه ی دنیای من شد
اون چشای هم زبونت
مهتاب شبهای من شد
اون نگاه مهربونت
توی زندون نگاهت
که پریشون و اسیرم
نمی خوام آزاد بمونم
بهتره اون تو بمیرم
من که باشم و نباشی
همه جا تاریک و سرده
همه دنیای دل من
سوت وکور وپردرده
حرف خلوت تو شبهام
حرف پر رازه و نیازه
حرف راز اون چشاتو
دله من قصه میسازه
یاد چشمای قشنگت
همیشه بامن میمونه
همیشه تو گوش عشقم
قصه ی وفا میخونه
سکوت
سکوت
آئینهء مات ِ حنجره است.
وبغض
.....رنگینهء غبار.
شکست ِسکوت
و فریاد
.......خورشید ِ نیم روز
.........در بیکرانه ء صداست.
اینگاه
بغض
.......حنجره و فریاد
.........گم می شوند.
زین پنجه های آهنین
....هر شیشه ای
........همچون
......دو روی سکه
....سیماب ریز
..........می شود.
اما
حکایت ِ سکوت
بغض است
...حنجره و
.....نیمه های شب.
بهار ۷9
سکوت
آئینهء مات ِ حنجره است.
وبغض
.....رنگینهء غبار.
شکست ِسکوت
و فریاد
.......خورشید ِ نیم روز
.........در بیکرانه ء صداست.
اینگاه
بغض
.......حنجره و فریاد
.........گم می شوند.
زین پنجه های آهنین
....هر شیشه ای
........همچون
......دو روی سکه
....سیماب ریز
..........می شود.
اما
حکایت ِ سکوت
بغض است
...حنجره و
.....نیمه های شب.
بال ِ پرواز
به دنبال تو می گشتم
بهشت جاودانی ، در تو جستم
......لیک
........کجا خواهم توانستن
.......................به پروازی
.........................تنعم را بهشتن.
بهشت ِ جاودانی
بهشت ِ اولینی
............آخرینی.
به دنبال ِ تو می گشتم
وشاید در تلاقی
.............روحمان پرواز را
...............با یکدیگر در آسمان
.....................دیدار کردند.
اگر این آسمان ِ چشم تنگ
...................اینجا
....................نسازد رعد
....................نپیچد یا نسوزد بالهامان را
................._که پرواز ِ من و تو
............._اقاقی های ِ عاشق را همانند ست
.........................._به رقص ِ هنگامهءدر باد.
به دنبال ِتو می گشتم
سبک روح و سبکبالی
به پرواز
_این کلام ِ آسمانی
..............خفته درشعرت
بجستم من
........بهشتی را
که آن منزلگه چشمان ِ معصومت
............._بسان ِآینه صادق
زبان ازمهربانی
...............عاشقی
..................فتانگی
.....................می راند.
و خود را محو ، درمینو بهشت آشنا کردم.
............شنای ناشیان ِغرق ِدر امواج
...............................به گرداب ِ همان شهلا
..........................................شنا کردم.
ترا من جسته ام
در سال هائی دور
و دست خود ، که نه شعرم
................پناه و سایبان ِ نور ِ خورشید
..........................سما کردم
.............................که تا
............................چشمم نسوزاند
............................نیارد آب
............................نریزد آبرویم را
............................بیابانگرد ،کردم خود
............................ز مردم من جدا کردم.
ومن پرواز را
در خاطرات ِ دور می جستم
...................عبث بودم به اندیشه
...................که مرغ ِ خانگی را
...................بال ِ پروازش نباشد
.................._اگر پرواز خواهد کرد
..................به اندک فاصله
..................ز بامی تا در کوچه
..................که این اندک را گزیری نیست
........................................گریزی نیست
که آتش درون ِ او
................خبر داری
که از " آدم " بیاموزد
................پند دانائی
................نجوید او بهشتی را
.................که هر خامی
...................به سر دارد
......................چه سودائی؟
بهشت ِ اولین باشی.
............بهشت ِ آخرین باشی.
مرداد 77