سخن کوروش  نادرخانی

سخن کوروش نادرخانی

زمزمه های ادبی کوروش نادزخانی
سخن کوروش  نادرخانی

سخن کوروش نادرخانی

زمزمه های ادبی کوروش نادزخانی

چگونه شاعر شوم؟(3)

سبک

چیزی که سالهاست ذهنم را مشغول کرده و در بسیاری جا ها .باعث بحث و سکوت با خودخوری شده مسئله و موضوع سبک است.

 

بارها دیده شده که هنرمندی نوپا و در ابتدای راه ،(حال در هرزمینه ای از هنر و ادبیات)

به محض شنیدن یا دیدن ،به به و چه چه ، به خود غره شده و مدعی سبک می شود.

و به این بهانه گویا می خواهد ناتوانی ها و هرز روی های خودش را پنهان کند.

ادامه مطلب ...

بعد ازعید

عید ِما خوب و چه بد بود ،گذشت
قامت از هجر توکژ بود و شکست
بارها وصل ،طلب کردم و مرگ
لیک بر سر ، گذر ِ عمر نشست

عاروس(4)

توجه داشته باشید عزیزان این قسمت چهارم است.پس برای ارتباط بیشتر خواندن قبل ضروری است


مش ظریفه از گذشته ها می گفت، از زمانهائی که هنوز از شوهر داری چیزی نمیدانست.و ازدواجش  بیشتر به بازی می مانست.

جوانی از اهالی محل و فامیلی دور ازاقوام پدری .به خواستگاریش می آید و پدر بی آنکه نظر او را بپرسد. به ان یتیم  روی پای خود ایستاده، بله را می گوید.


ادامه مطلب ...

عمر شادیم کوتاه

 وقتی خدا ساکت است، می‌توان هر ادعایی را به او نسبت داد.
شیطان و خدا/ ژان پل سارتر


چه کنم ؟ خدا چه کنم

با دل شکسته ی خود

با غم ِنهانی دل

با دهان ِبسته ی خود

 

لبم از شکوه ها شکوفا شد

پرکشیده شادی از بامم

مرغ  ِبی بال و پر شده ام

همه دلها شده دامم

 

کوه ها بلند و سایه دار

دشتها تنگ و دلگیرند

در عمیق چشمه ی نور

مرغ و ماهی که می میرند

 

آسما ن دل پر بغضه

ابرها سیاه و تاریکند

 راه های عاطفه امروز

همه جا تنگ و تاریکند

 

عشق ها همه تزویر

خنده ها دروغین است

هرکجا دلی دیدم

پر نفرت ،پر کین است

 

چه کنم  بگو چه کنم

من و این شکسته تقدیرم

تلخ کامی و نامرادی را

دیده و نمی میرم

 

 شده عمر شادیم کوتاه

غم من درازی  یلدا

مرگ خواهم ونمی گویم

تا نمرده ام تو بیا



Share