X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
خداجوئی انسان

من کی ام.. دم ز ولایت می زنم *** با گنه ، آتش سرایت می زنم

قسمتی از شعری توسط حامد عزیز(هیولا)

آفت تمام باور های مذهبی تعصب است و اگر نبود .زیباترین شعر جهان سخن و باور اینان بود.

اینکه خود را و باور خودرا برتر از همه دانستن
باعث می شود که دیگران را غیر دانسته و خود پاک و غیر را ناپاک . خود را خدائی و دیگری را شیطانی و... دانست
واین اندیشه ی مخرب موجب جدائی آدمها شده و هر روز بر کینه ها وعداوت ها افزوده شده و فاصله ها روز به روز بیشتر شده و می شود
تا به جائی که عده ای خود را نماینده و سفیر و عامل وآامر فرستاده از جانب خدا دانسته وبرای خود ولایتی و نیابتی و.. از جانب خدا ( وگاه نمرود وار خود خدا میدانند)
و به این بهانه  به دیگران ظلم  وجفا روا داشته و مطلقانه رفتار کرده .خود را حق و دیکران را باطل نامیده
و بالطبع هرگونه حقی را به خود داده تا  هر رفتار باطلی را  با دیگران که حال غیر بوده و کافر زندیق و گبر و ترسا و... انجام دهند
ودر زمانهای مختلف شکل برخوردها نیز متفاوت می شود
گاهی دیگران را برده کرده و..
گاهی دیگران را مورد حمله قرار داده و قشون کشی کرده و جنگ هائی بنام خدا وبه نیت کسترش باورخود انجام میدهند
گاهی زندانهائی انچنانی و اینچنینی! برای تادیب غیر درست می کنند
گاهی بمبی به خود می بندند تا ناپاکی تصوراتی خود را از زمین پاک کنند.
......
......
....

وگرنه اگر نبود خداجوئی انسان زیباترین غزل سروده ی انسان میشد
و هیچگاه نخواهد شد . چرا که انسان خود برتر بین است .زود باور است و زود عامل دست هوشمند تر از خود می شود
تمامیت خواه است . همه را برای خود می خواهد. خدا فقط معشوق من است و دیگران رقیبند
متکبر و مغرور است. هرگز نمی تواند بپذیرد که دیگران شاید از او مقبول تر باشند. و شاید به معشوق نزدیکتر

وهزاران دلیل دیگر
خدای را  باید در پستوی خانه نهان کرد و هرگز آشکارش نکرد و هر انسان یک خدای را باید داشته باشد که هیچ کس غیر او . اورا نتواند دید.
خدائی داشته باشد که نه نان خواهد و نه خون





ارسال شده در: چهارشنبه 10 شهریور‌ماه سال 1389 :: 06:18 ب.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112978