X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
اسب سفید
ybozecnhw695usd46qo.jpg


اسب سفید

شاگردی که شیفته ی استادش بود تصمیم گرفت تمام حرکات و سکنات استادش را زیر نظر بگیرد .فکر می کرد اگر کارهای او را بکند فرزانگی او را هم به دست خواهد آورد.

استاد فقط لباس سفید می پوشید ، شاگرد هم فقط لباس سفید پوشید ، استاد گیاهخوار بود شاگرد هم خوردن گوشت را کنار گذاشت و فقط گیاه خورد . استاد بسیار ریاضت می کشید شاگرد تصمیم گرفت ریاضت بکشد و برای همین هم روی بستری از کاه می خوابید .
مدتی گذشت . استاد متوجه تغییر رفتار شاگردش شد .به سراغ او رفت تا ببیند چه خبر است .شاگرد گفت : دارم مراحل تشرف را می گذرانم . شاگرد با افتخار گفت:"سفیدی لباسم نشانه ی سادگی و جستجو است . گیاهخواری جسمم را پاک می کند . ریاضت موجب می شود که فقط به معنویت فکر کنم ."
استاد خندید و او را به دشتی برد که اسبی سفید از آن می گذشت . بعد گفت : « تمام این مدت فقط به بیرون نگاه کرده ای در حالی که در دیار معرفت امور ظاهری هیچ اهمیتی ندارد . آن حیوان را آنجا می بینی ؟ او هم موی سفید دارد، فقط گیاه می خورد و در اصطبلی روی کاه می خوابد . فکر می کنی اهل معنویت است یا روزی استادی واقعی خواهد شد ؟"

 
       






ارسال شده در: یکشنبه 18 مهر‌ماه سال 1389 :: 01:15 ق.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112952