X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
عاروس(قسمت دوم)
4s6kwgbboi57in949e.jpg

از این تجسم رنج بارها شنیده ام

از کودکی های من می گفت.ولی میشد زهر آن سالها را در کلامش احساس کرد.

می گفت:

مادربزرگت اگر روزی در خانه می ماند.او می بایست بعد از تهیه غذای ظهر.به همراه پدرت .تورا کول کنم و راهی مزرعه شوم . در آنجا دوشادوش بقیه با تیشه به وجین مشغول میشدم و تو را که کودکی خردسال بودی

در همان نزدیکی درون ننوئی که از دو چوب و چادرشبی ساخته میشد . قرار میدادم و دائم نگرانت باشم

که مبادا ماری و عقربی. چیزی اولین نوزادم را نیش نزند.

قبل از ظهر نیز وظیفه او بود تا سریع رفته و در کنار کومه اجاقی را از گل ساخته بودند بگیراند

و وقتی غذا را گرم کرد و آب از قنات نزدیک آورد بقیه برای صرف نهار اماده کند.

وغروب خسته از بچه داری اینچنین .ودر کار مزرعه

وظایف دیگری نیز داشت. پختن شام و شستن لباس چرکها و گاه پذیرائی از مهمانانی که کم هم نبودند.

شاید این چند سطر را به سادگی توصیف کنم ولی زمانی طاقت فرساست حدود20ساعت

وتازه اگربچه ی نوزاد هم در آن باقیمانده  کپه ی مرگش را بگذارد تا این تن رنجور کمی بیاساید

ادامه خواهم داد




ارسال شده در: چهارشنبه 5 آبان‌ماه سال 1389 :: 12:13 ق.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112958