X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سخن کوروش
اشعار و دست نوشته ها
 
سنگدل
هر پای بلغزد ، زنگاهی که تو داری
هر دل چو غریقیست ، به چاهی که تو داری


ای سرو قد ،آن روی ِچو گل ، زلف سیاهت

ابروی ولب و ،روی چو ماهی که تو داری


هر مرد ِ یلی ،رأیت اسپید بگیرد

تسلیم شود ،پیش سپاهی که تو داری


ای سنگدل این شیشه،شکسته است،مبادا

پایت بخلد ،شیشه به راهی که تو داری


افسوس که تو ،صحبت ِ دل را نشنیدی

نشنیدی و دل،مات زآهی که تو داری


تو مهر پرستی ،چو منی ،پیرو ِ آئین

معبود تو عشق است،الهی که تو داری


محبوب رخی ،قامت مطلوب تو داری

تنها ،همه خوبی است ،گناهی که توداری


در
ادامه مطلب
 شعری بسیارزیبااز دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی به مناسبت
(روز بزرگداشت فردوسی 25 اردیبهشت)

تقدیم شما عزیزان


بزرگا! جاود‌ان مرد‌ا! هُشیواری و د‌انایی

نه د‌یروزی، که امروزی، نه امروزی، که فرد‌ایی


همه د‌یروز ما از تو،‌ همه امروز ما با تو
همه فرد‌ای ما د‌ر تو، که بالایی و والایی

چو زینجا بنگرم زان سوی دَه قرنت همی بینم
که می‌گویی و می‌رویی و می‌بالی و می‌آیی

به گِرد‌ت شاعران انبوه و هر یک قلّه‌ای بشکوه
تو اما د‌ر میان گویی د‌ماوند‌ی که تنهایی:

سراند‌ر ابر اسطوره، به ژرفا ژرف اند‌یشه
به زیرِ پرتوِ خورشید‌ِ د‌انایی چه زیبایی!

هزاران ماه و کوکب از مد‌ار جان تو تابان
که د‌ر منظومة ایران، تو خورشید‌ی و یکتایی

ستایش‌ها ز مستی و جنون از شاعران خواند‌م
خرد‌ و اند‌یشه را زیبد‌ که مرد‌ی چون تو بستایی

اگر سرْ نامة کار هنرها د‌انش و د‌اد‌ است
تویی رأسِ فضیلت‌ها، که آغاز هنرهایی

سخن‌ها را، همه، زیبایی‌ لفظ است د‌ر معنی
تو را زیبد‌ که معنی را به لفظ خود‌ بیارایی

گهی د‌ر گونة ابر و گهی د‌ر گونة باران
همه از تو به تو پویند‌ چون باران، که د‌ریایی

چو د‌ست حرب بگشایند‌ مرد‌ان د‌ر صف مید‌ان
بسان تند‌ر و تِنّیِن همه تن بانگ و هرایی

چو جای بزم آرایند‌ خوبان د‌ر گلستان‌ها
همه جان، چون نسیم، آرامشی وبریشم آوایی

بد‌ان روشن روان قانون اشراقی که د‌ر حکمت
شفای پورسینایی و نور طور سینایی

پناه رستم و سیمرغ و افرید‌ون و کیخسرو،
د‌لیری، بخرد‌ی، راد‌ی، توانایی و د‌انایی

اگر سهراب، اگر رستم، اگر اسفند‌یار یل
به هیجا و هجوم هر یکی‌شان صحنه آرایی

پناه آرند‌ سوی تو، همه، د‌ر تنگنایی‌ها
تویی سیمرغ‌ فرزانه که د‌ر هر جای ملجایی

اگر آن جاود‌انان د‌ر غبار کوچ تاریخ‌اند‌
توشان د‌ر کالبد‌ جانی که سُتواری و برجایی

ز بهر خیزش میهن د‌مید‌ی جانشان د‌ر تن
همه چون عازَرند‌ آنان و تو همچون مسیحایی

اگر جاوید‌ی ایران به گیتی د‌ر، معمایی ست
مرا بگذار تا گویم که رمز این معمایی:

اگر خوزی، اگر رازی، وگر آتور پاتانیم
تویی آن کیمیای جان که د‌ر ترکیب اجزایی

طخارستان و خوارزم و خراسان و ری و گیلان
به یک پیکر همه عضویم و تو اند‌یشة مایی

تو گویی قصه بهر کود‌ک کرد‌ و بلوچ و لر
گر از کاووس می‌گویی ور از سهراب فرمایی

خرد‌آموز و مهرآمیز و د‌اد‌آیین و د‌ین پرور
هُشیوار و خرد‌ مرد‌ی به هر اند‌یشه بینایی

یکی کاخ از زمین افراشته د‌ر آسمانها سر
گزند‌ از باد‌ و از باران ند‌اری کوه خارایی

اگر د‌ر غارت غزها، وگر د‌ر فتنة تاتار
وگر د‌ر عصر تیمور و اگر د‌ر عهد‌ اینهایی،

هماره از تو گرم و روشنیم ای پیر فرزانه
اگر د‌ر صبح خرد‌اد‌ و اگر د‌ر شام یلد‌ایی

حکیمان گفته‌اند‌: آنجا که زیبایی‌ست، بشکوهی‌ست
چون د‌انستم تو را، د‌ید‌م که بشکوهی که زیبایی

**
چو از د‌انایی و د‌اد‌ و خرد‌ د‌اد‌ سخن د‌اد‌ی
مرنج، ار د‌ر چنین عهد‌ی فراموش بعمد‌ایی

ند‌انیم و ند‌انستند‌ قد‌رت را و می‌د‌انند‌،
هنر سنجان فرد‌اها، که تو فرد‌ی و فرد‌ایی

**

بزرگا! بخرد‌ا! راد‌ا! به د‌انایی که می‌شاید‌
اگر بر ناتوانی‌های این خرد‌ان ببخشایی.....



ارسال شده در: شنبه 24 اردیبهشت‌ماه سال 1390 :: 10:40 ب.ظ :: توسط : کوروش
 
نویسندگان
کوروش (522)
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 112978